Olympian005

مدیر بخش
  • تعداد ارسال ها

    512
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

2 دنبال کننده

درباره Olympian005

Contact Methods

  • Sex مذکر
  • مکان شما تهران بزرگ

Profile Information

  • Gender Male
  • علایق Ancient History

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,017 بازدید کننده نمایه
  1. نبرد دوران ها نسخه ی بتا

    چندتا عکس بزار
  2. **به نام ایزد مهر** .لشگر کشی شاهنشاهی هخامنشیان به یونان.   هنگامه جنگ:499 پیش از میلاد تا 449 پیش از میلاد جایگاه جنگ:یونان، تراکیه، آناتولی، جزیره اژه, قبرس  پیامد جنگ:برابر  انگیزه جنگ: تاوان‌خواهی از یونانیان برای چپاول و به آتش کشیدن سارد پایتخت لیدیه  شاهنشاهی هخامنشیان{شاه شاهان خَشایارشای بزرگ }{ساتراپ های یونان}آتن.اسپارت.تبس ودیگر ساتراپ  جنگ‌های ایران و یونان جنگ‌های ایران و یونانیان یا جنگ‌های پارسی، به جنگ‌های گفته می‌شود که میان شاهنشاهی هخامنشی و دولت - شهرهای یونان باستان درگرفت. این جنگها در سال ۴۹۹ پیش از میلاد آغاز شد و تا ۳۹۹ پ. م نبردهایی پراکنده درمی‌گرفت تا در پایان صلح آنتالکیداس به جنگ‌ها پایان داد. تقریباً از جنگ‌های ایران و یونان هیچ منبعی بازمانده‌ای از ایران وجود ندارد. با فاصله‌ای زمانی منبع اصلی جنگ‌های ایران و یونان هرودوت مورخ یونانی می‌باشد. هرودوت مورخی که به آن لقب پدر تاریخرا داده‌اند، در ۴۸۴ پیش از میلاد در آسیای صغیر، شهر هالیکارناس (شهری در امپراطوری پارس) متولد شد. وی کتاب انکوایریس (تاریخ یونان کخ به پارسی تواریخ هرودوت نام دارد) را در ۴۴۰ تا ۴۳۰ پیش از میلاد می‌نویسد، وی سعی بر جمع‌آوری ریشه‌های جنگ ایران و یونان واقعه‌ای که هنوز از آن چیزی نگذشته بود می‌کند. رویکرد هرودوت برای نوشتن کتاب مانند نوشن یک رمان بود که وی با منظم کردن آن‌ها تاریخ را به تصویر می‌کشید. معرفی شخصیت های این داستان : خشایارشای یکم :(به پارسی باستان: 𐎧𐏁𐎹𐎠𐎼𐏁𐎠)، یا خشایارشای بزرگ فرنامیده به شاه شاهان پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ، چهارمین پادشاه هخامنشی در سال‌های (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد) است. داریوش بزرگ پسران بسیاری داشت که بزرگ‌ترین آنها آرتابرزن بود، ولی داریوش خشایارشا را که بزرگ‌ترین فرزند آتوسا دختر کوروش بود به جانشینی برگزید. خشایارشا در سال ۴۸۶ پیش از میلاد در سی و چهار سالگی پس از مرگ پدر به پادشاهی رسید. خشایارشاه بر کشوری فرمان می‌راند که بزرگترین شاهنشاهی تاریخ جهان از نگر درصد مردمانی که در آن می‌زیسته‌اند است. ۴۴ درصد مردمان جهان در این گستره زندگی می‌کرده‌اند. نام خشایارشا از دو بخش «خشای» به چم فرمان‌روا و «آرشا» به چم قهرمان، مرد پدید آمده. چمار این نام می‌تواند «کسی که در میان شاهان پهلوان است» یا فرمانروای قهرمانان باشد آرتمیس یکم:، ملکه هالیکارناس در کاریا، و فرمانده‌ی نیروی دریایی ایران در نبرد سالامیس در زمان لشکرکشی خشایارشا پادشاه هخامنشی، در ۴۸۰ پیش از میلاد به یونان بود پدر آرتمیس لوگدامیس نام داشت. وی فرماندار شهر هالیکارناس، مرکز کاریا بود و مادرش در جزیرهٔ کرت به دنیا آمده بود. در مورد ریشهٔ نام این بانو دو نظر وجود دارد. ممکن است نام این بانو از الههٔ یونانی یعنی آرتمیس که در اسطوره‌های یونانی، خدابانوی شکار و ماه و حاصلخیزی بوده، به عاریت گرفته شده‌باشد و از طرفی دیگر ممکن است ریشهٔ نام این بانو از واژه‌های ایرانی آرتا، آرت، آرته (از اوستایی یا پارسی کهن) که می‌تواند به بزرگ، خوب، پاک واژه‌شناسی شود، گرفته شده‌باشد. بنابر این واژه‌شناسی «آرتمیس» می‌تواند «بانوی پاک، بزرگ، ...» باشد. در دورهٔ هخامنشی این بانو ساتراپی کاریا را برعهده داشته‌است. در آن هنگام کاریا یکی از ساتراپهای ایران به شمار می‌رفته‌است. هرودوت که خود نیز از اهالی هالیکارناس بوده، حیرت و شگفتی خود را از شرکت این بانو در جنگهای ضد یونان پنهان نکرده‌است. بنابر گفتهٔ هرودوت هیچ کدام از فرماندهان تابع ایران به اندازهٔ او به خشایارشا رأی صائب ارائه نداده و راهنمایی گرانبها نکرده‌است مردونیه :(درگذشته ۴۷۹ پیش از میلاد) که یونانیان او را به نام مردونیوس می‌شناسند، داماد داریوش بزرگ و از فرماندهان سپاه ایران در نبردهای ایران و یونان در اوایل سدهٔ پنجم پیش از میلاد بود. در مردونیه، گبریاس(گَوبَروَ)، یکی از هفت نفری بود که داریوش بزرگ را در بازپسگیری تاج و تخت از گئومات یاری داده بود. داریوش بزرگ با دختر گبریاس ازدواج کرد و خواهر خود را به همسری گبریاس درآورد. مردونیه نیز با دختر داریوش بزرگ بنام آرتوزسترا ازدواج کرد. ا شکست هخامنشیان در نبرد سالامیس، مردونیه خشایارشا را ترغیب کرد تا به ایران بازگردد و خود تصمیم گرفت تا تصرف کامل یونان در آنجا باقی بماند. وی آتن را دوباره به تصرف در آورد. مردونیه به یونانیان پیشنهاد نمود که اگر قرارداد متارکهٔ جنگ را امضا نمایند و تبعیت ایران را بپذیرند، آتن را به آنان بازگرداند. اما یونانیان این پیشنهاد را نپذیرفتند و آمادهٔ نبردی دیگر شدند. مردونیه در ۴۷۹ پیش از میلاد در نبرد پلاته در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی که نبردی بی‌حاصل را آغاز کرده بود، شکست خورد و سرانجام فقط سه هزار نفر از سپاه ایران جان سالم بدر بردند آریابیگنه (یونانی: آریابگنس ARIABIGNES)، شاهزاده هخامنشی بود. نام او متشکل از دو قسمت فارسی باستان arya و bigna است که احتمالاً دلالت بر «هدیه آریایی‌ها (ایرانی‌ها)» دارد. او یکی از پسران داریوش بزرگ بود. مادرش، دختر گئوبره (یونانی: گوبریاس)، دختر یکی از 7 نجیب‌زاده پارسی بود که بردیای دروغین را سرنگون کرد. او قبل خشایارشای یکم، جانشین داریوش به دنیا آمد و یکی از 4 دریاسالار ارتش دریایی خشایارشا شد. او ناوگان ایونی (Ionian) و کاریان (Carian) را در 480 پ.م رهبری کرد و به همراه بسیاری از اشراف‌زادگان مادی و پارسی، در جنگ سالامیس، کشته شد. پلوتارک، شجاعت او و مرگ قهرمانانه او را در جنگ سالامیس، توصیف کرد ماسیس تیوس سردار نامی ایران که اهل ارمنستان بود  این سردار شجاع مهمترین شخص نزد پارسیها پس از مردونیه بود همچنین از حیث قد و قامت نیز از همه سپاه پارس برازنده تر بود او زرهی از طلا بر تن داشت و قبائی ارغوانی بردوش و بر اسبی نشسته بود که دهنه اسب از طلای ناب بود  سرانجام ماسیس تیوس در نبرد پلاته شجاعانه می‌جنگید و از جهت زرهی که بر تن داشت ضربه‌ها بر او کارگر نبود سرانجام یکی از یونانیها ضربتی به چشم او زد و او را بر زمین انداخت و کشت. لئونیداس یکم نام پادشاه اسپارتی (۴۹۰ تا ۴۸۰ ق. م.)، پسر آناکساندرید دوم (Anaxandride) پادشاه اسپارت، بود. لئونیداس در لغت به معنای فرزند شیر است. وی نژاد خود را به هرکول (پهلوان داستانی یونانی‌ها که پس از مرگش او را نیم خدا خواندند) می‌رسانید. در اسپارت بطور ناگهانی شاه شد. چه دو برادر بزرگ‌تر از خود داشت. ولی چون اُمن (برادر وی) مرد و پسری نداشت و دُریه (Doriee) (برادر دیگر) نیز در سیسیل فوت کرد پادشاهی به وی رسید. لئونیداس یکم را به خاطر رهبری نبرد ترموپیل می‌شناسند. تِمیستوکلِس (به یونانی: Θεμιστοκλῆς) پسر نئوکلس و سیاستمدار و سردار پرنفوذ آتن بود. تمیستوکلس با تقویت نیروی دریایی آتن پیش از حمله خشایارشا، نقش بزرگی در شکست ایرانیان در نبرد سالامیس داشت. او در دورهٔ نخست جنگ‌های ایران و یونان که در دوران سلطنت داریوش بزرگ درگرفت، در نبرد ماراتون شرکت داشت. درپی اتهام همدستی با ایرانیان، تمیستوکلس از یونان گریخت و به دربار اردشیر یکم پناهنده شد. با وی در ایران با احترام برخورد شد[۱] و حکومت ماگنزیای مئاندر و چند شهر دیگر آسیای صغیر به او سپرده شد. س از درگذشت تمیستوکلس، خانواده‌اش توانستند به آتن بازگردند. پاوسانياس فرمانده اسپارتها و نگهبان تاج و تخت  آلوگس خانواده است، پسر کلومبروکوس و برادرزاده لئونیداس قهرمان نبرد ترموپیل بود، و هنگامی  در 480 قبل از میلاد پسرش بلیستاروس پادشاه شد اما این یک جزئی یک برادر لئونیداس، و یک نگهبان کیمبروتوس از تاج و تخت شد، و هنگامی که او سال بعد درگذشت پاوسانياس نگهبان شد. پریکلس (به یونانی: Περικλῆς؛ ۴۹۵ – ۴۲۹ پیش از میلاد) سیاستمدار، سخن‌ران و جنگ‌سالار اثرگذار آتنی بود. نام وی به معنای در میان افتخار است. او از سوی مادر از خاندان آلکامئونی بود که خاندانی بس پرنفوذ بودند. توسیدید تاریخنگار همروزگارش در جایگاه ستایش او را نخستین شهروند آتن می‌خواند. او اتحادیه دلوس را تغییر جهت داد و در دو سال نخست جنگ پلوپونز مردمش را رهبری نمود. اودر سال۴۴۳ق.م به بالاترین مقام شهر آتن دست یافت. او ادبیات و هنر را گسترش داد و به این دلیل آتن مرکز آموزش و فرهنگ یونان باستان گردید. او پروژهٔ جاه طلبانه‌ای را به راه انداخت که سازه‌هایی حیاتی چندی را مانند پارتنون در آکروپولیس ساخت. این پروژه آتن را زیبا و باشکوه ساخت و هم بدان شهر اعتبار بیشتری داد و هم برای مردمان پیشه فراهم ساخت. وی همچنین مردمسالاری آتن را بالنده ساخت تا آنجا که نکوهشگران وی را پوپولیست خواندند. او می گفت:آتن،درسی است برای یونان و درسی برای همه ی دوران ها.    رهنامه لشگر کشی شاهنشهای پارس به یونان گام به گام: داریوش بزرگ در واپسین سال‌های زندگانی می‌خواست که برای تاوان‌خواهی از یونانیان برای چپاول و به آتش کشیدن سارد پایتخت لیدیه و هم‌چنین به تاوان شکست سپاه ایران، در نخستین چرخه جنگ‌های ایران و یونان و نبرد ماراتون، به یونان لشکر بکشد؛ ولی پیش از آن زندگانی بر ایشان مهر ورزی نکرد و داریوش زندگی را بدرود گفت. آیین سوگواری اون برگزار شد و همه اندوهگین بودن غرق در اندوه شده صدای گریه و ناله بلند شد   پس از او پسرش خشایارشا آهنگ خونخواهی کرد تا کار پدر را به سرانجام برساند آیین تاج گذاری شاهنشاه نوین بسیار با شکوه برگزار شد خَشایارشای بزرگ شاه شاهان پسر داریوش بزرگ و ، چهارمین پادشاه هخامنش در پاییز سال 485 پیش از میلاد بر تخت نشست سرانجام خشایارشا آهنگ جنگ با یونان کرد و بی‌گمان نیرویی را که پیش از دیده نشده بود آماده کرد؛ ولی این نیرو آن اندازه هم که هرودوت می‌داود (داوی می‌کند)، نمی‌توانست ارتشی میلیونی باشد، چرا که چنین شمار سپاه و افزارها اگر هم سازوبرگش برای خشایارشا شدنی بود، آماده کردن افزار و توشهٔ آن در سرزمین‌های تراکیه و مقدونیه انجام‌پذیر نبود. بااین همه، این که هرودوت می‌گوید چهل و هشت تیرهٔ گوناگون درین سپاه بوده‌اند شاید درست باشد. بر پایهٔ گفتهٔ هرودوت خشایارشا در بهار سال ۴۸۰ پیش از میلاد از لیدی به سوی یونان لشکر کشید. آتنی‌ها از اواسط سال ۴۸۲ قبل از میلاد از همان زمانی که تصمیم داریوش برای لشگرکشی به یونان قطعی شد در حال آماده‌سازی برای جنگ بودند. آنها تحت فرمان تموستاکالس، سیاستمدار آتنی در حال ساخت ناوگان عظیمی از کشتی‌های جنگی که برای مقابله با ارتش هخامنشی لازم می‌نمود بودند.     با نوآوری خشایارشا پلی از کرجی‌ها بر روی داردانل (هلس پونت)، به دست اندازه‌گیران مصری، فنیقی و (لبنانی) ساخته شد که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن گذشته و به خاک یونان درآید. یونانی‌ها که در برابر این تندآب سپاه، ستیزه‌جویی را بیهوده یافتند در مقدونیه و تسالی (در کانون یونان) هیچ ایستادگی نشان ندادند و تا آن جا که در خود آتن هم دربارهٔ جنگ دودلی و لغزش در میان بود ولی کسی از آتن به نام تمیستوکل گام پیش نهاده مردم را به جنگ و افزارآرایی آن برانگیخت، سرانجام پشتیبانان جنگ پیروز شدند و شهرهای دیگر یونانی هم که اسپارت و سی شهر دیگر از آن میان بودند، به دشمنی ایران در یک هم‌پیمانی یونانی درآمدند   نخستین جنگ از دومین سری جنگ‌های ایران و یونان نبرد ترموپیل بود. چون یونانیان می‌دانستند که در دشت گسترده از پس سپاهیان سواره ایران برنخواهند آمد، نیروهای یونانی در تنگهٔ ترموپیل باریکه‌ای میان کوه و دریا در چشم به راه دشمن نشستند. در نبرد ترموپیل فرماندهی نیروی زمینی یونان با لئونیداس پادشاه اسپارت بود و فرمان‌دهی نیروی دریایی را آورییوس بیادیس و تمیستوکلس بر دوش داشت. نبرد آرتمیزیوم   همزمان با نبرد ترموپیل جنگی مابین ناوگان دریای ایران و بحریه یونانیها در آرت میزیوم رخ داد نیروی دریائی یونانیها متشکل بود از ۲۷۱ کشتی که در این بین سهم آتنی‌ها از همه بیشتر یعنی ۱۲۰ فروند بود ولی ریاست این عده بر عهده شخصی اوریبیاد نام از اهالی اسپارت سپرده شد زیرا متحدین اعلام کرده بودند که اگر ریاست با آتنیها باشد متفرق خواهد شد و آتنی‌ها از ترس اینکه نفاق کل یونان را بر باد دهد با ریاست اسپارتیها موافقت کردند. بنابر گزارش هرودت بحریه یونان وقتی به آرت میزیوم رسیده و عده کشتیهای و مردان جنگی پارس را دیدند وحشت بزرگی به آنها دست داده تصمیم به فرار گرفتند اما اهالی اوبه از ترس اینکه مبادا این تصمیم زود به مرحله اجرا گذاشته شده و و آنها بی مدافع بمانند از فرمانده اوری بیاد درخواست کردند که این تصمیم را زود به اجرا نگذارد تا آنها بتوانند زنان و کودکان خود را به محلی امن منتقل کننداما فرمانده راضی نشد تعلل کند واصرارداشت هرچه زودتر به داخل یونان بگریزد چون اهالی اوبه اوضاع را چنین دیدند نزد. تمیستوکل رفته سی تالان پول به او دادند تا یونانیها را مجبور کند در اوبه بمانند و جنگ کنند تمیستوکلس این پول را بین سرداران یونانی تقسیم کرده از جمله پنج تالان به اوری بیاد داد و چنین وانمود کرد که این پول را ازجیب خود می‌دهد و بدین ترتیب با پرداخت رشوه اوری بیاد و دیگر فرماندهان را بطرف خود جلب یونانیها موافقت کردند که در آرت میزیوم بمانند و نبرد دریایی آغاز شد.  آرتمیس یکم این بانو شیر دل و دلاور دریا سالار که فرماندهی ناوگان ایران را بر دوش خود دارد: چهره سربلند ترین و  کار آزموده ترین  مرد دریا سالار یونانیان تمیستوکلس:  در ابتدا پارسیها چون عده کم کشتیهای یونانی را دیدند اشتیاق به حمله پیدا کرده تصمیم گرفتند کل بحریه یونان را یکجا نابود کنند اما از آنجا که در بعد از ظهر این جنگ حادث شده بود پارسیها گمان بردند که با شروع حمله جنگ به درازا بکشد و یونانیها از تاریکی شب استفاده کرده بگریزند حال آنکه تصمیم بر آن بود که همه بحریه یونان یکجا نابود گردد بنابراین پارسیها حیله‌ای بکار برده ۲۰۰ کشتی را مامور کردند تا اوبه را دور زده از پشت سر یونانیها به اوریپ داخل شوند و بحریه یونان را محاصره کنند اما در همین حین یکی از یونانیها که داخل سپاه پارس بود بنام سیل لیاس از فرصت استفاده کرده به سمت یونانیها گریخت و خبر دور زدن ۲۰۰ کشتی پارسی را به یونانیها داد سرداران یونانی مجلس مشورتی ترتیب داده و تصمیم گرفتند که فرصت به پارسیها نداده حمله را شروع کنند یونانیها نیمه شب به طرف پارسیها هجوم بردند ایرانیها که می دیدند یونانیها با عده کمی به طرف آنها می‌آیند یقین حاصل کرده که آنها دیوانه شده‌اند که خود را به طرف فنای حتمی سوق می‌دهند پس صفوف خود را آراستند و آماده نبرد شدند با شیپور اول دو طرف صف آرائی کرده و شیپور دوم نبرد سختی آغاز شد پاروزنان با قدرت هرچه تمامتر پارو می‌زدند و کشتیها سینه دریا را می‌شکافتند سرداران نیز با فریادهای بلند پاروزنان را تشویق به پاروزدن بیشتر می‌کردند سربازان دو طرف نیز بر عرشه کشتیها ایستاده به نزدیک شدن دشمن می‌نگریستند در دل آنها اضطراب و دلهره فراوانی بروز می‌کرد و دندانها را بر یکدیگر سائیده قبضه شمشیر خود را می‌فشردند سرانجام کشتیها به همدیگر رسیده به سختی به هم برخورد کردند   و جنگ مغلوبه شد نبرد سختی بر روی عرشه کشتیها آغاز شد و دو طرف به یک اندازه شجاعت به خرج دادند و عده تلفات هر دو برابر بود. اما چون شب هنگام بود نتیجه قطعی حاصل نشد هر دو طرف دست از نبرد برداشته به جایگاههای خود برگشتند   در روز دوم نبرد ۲۰۰ کشتی ایرانی که مامور بودند جزیره اوبه را دور بزنند دچار طوفان شده و تعدایی از آنها به ساحل برخورد کرده غرق شدند چون خبر به یونانیها رسید بر قوت قلب آنها افزوده شد. مجدداً حمله را شروع کردند و به قلب بحریه پارس حمله ور شدند باز نبرد سختی درگرفت ولی مثل بار اول نتیجه قطعی حاصل نشد در روز سوم پارسیها خشمگین از بطول انجامیدن نبرد قوای خود را جمع آوری و صفوف خود را بصورت نیم دایره آراسته و حمله را شروع کردند با شروع درگیری تعداد زیادی از کشتیهای یونانیان غرق شد و خسارت زیادی به بحریه آنها وارد آمد در این هنگام یونانیها سرگردان در واپس نشینی بودند که پیام شکست اسپارتیها در تنگهٔترموپیل و کشته شدن لئونیداس به آنها رسید پس  برآن شدن  که واپس نشینی کرده به داخل یونان بگریزند  بدین گونه با گریختن یونانیها نبرد آرت میزیوم به سود ایرانیها پایان یافت و همه ناوگان ایران آرت میزیوم را گشودند همان گونه گفتم نبرد آرتمیزیوم همزمان با ترموپیل در گرفت برویم ببینیم در نبرد ترموپیل چه شده بود که یونانیان در نبرد آرتمیزیوم پا به فرار گذاشتن نبرد ترموپیل نبرد ترموپیل در (۴۸۰ پیش از میلاد) نام اولین جنگ از دومین دورهٔ جنگ‌های ایران و یونان در زمان خشایارشا است که بین ارتش شهرهای متحد شدهٔ یونان به فرماندهی لئونیداس، پادشاه اسپارت و امپراتوری هخامنشی به فرماندهی خشایارشا در طول دومین لشگرکشی خشایارشا به یونان به وقوع پیوست. این جنگ در اوت یا سپتامبر سال ۴۸۰ قبل از میلاد مسیح در گذرگاه ساحلی و باریک ترموپیل به وقوع پیوست. لشگرکشی هخامنشیان پاسخی به پیروزی آتنی‌ها در نبرد ماراتون در طول لشگرکشی اول هخامنشیان به یونان، در سال ۴۹۰ قبل از میلاد بود. خشایارشا ارتش زمینی و دریایی عظیمی برای فتح تمام یونان تدارک دید اولین منبع برای جنگ‌های بین ایران و یونان، مورخ یونانی هرودوت است. مورخ یونانی، دیودور سیسیلی نیز که در قرن اول بعد از میلاد مسیح می‌زیست، شرحی بر جنگ‌های ایران و یونان با بهره‌گیری از نوشته‌های مورخ قدیمی تر ایفوروس ارائه کرده است. این شرح نامه با آنچه هرودوت در مورد جنگ بیان کرده تا حدی سازگار است. جنگ‌های ایران و یونان با جزئیات کم تر توسط مورخان باستانی دیگری، همچون پلوتارک بیان شده است.   پیشگفتار خشایارشا در سرزمین ملیان اردو زد و یونانی‌ها تنگهٔ ترموپیل را اشغال کردند. یعنی قوای متخاصم به مسافت کمی از یکدیگر بودند: پارسی‌ها از ترموپیل به طرق شمال و یونانی‌ها از آن طرف به جنوب. نیروهای یونانی در اینجا عبارت بود از: سیصد نفر اسپارتی سنگین اسلحه، هزار نفر تژآتی و مان تی نیانی، ۱۲۰ نفر از ارخ من واقع در آرکادی و هزار نفر از سایر قسمت‌های آرکاری. از پلوپونس این عده بود: چهارصد نفر از کرنت، دویست نفر از فلی یونت، هشتاد نفر از می سن. از «ب اسی» هفتصد نفر تسپیانی و از اهالی «تب» ۴۰۰ نفر به پلوپونسی‌ها ملحق شده بودند. علاوه بر این قوه «لکریان اپنتیانی» را با تمام قوای آنها به کمک طلبیده و هزار نفر هم از فوسید خواسته بودند. برای اینکه اینها را تشجیع کنند یونانی‌ها به آنها توسط سفرای خود پیغام داده بودند قوه‌ای که در ترموپیل است پیش قراول قوای یونانی است و از جاهای دیگر قوایی پشت سر هم خواهد رسید. به سفرا گفته بودند برای قوت قلب «لکریات‌ها» و «فوسیدی‌ها» بگویند: «وحشت نداشته باشید، چرا که از طرف دریا شما را آتنی‌ها و سایرین حفاظت می‌کنند و دیگر اینکه شما با بشر خواهید جنگید نه با خدا و بشری نیست که از زمان تولد خود دچار بلایی نشود و هرقدر هم قوی باشد تر باشد کمتر از بلایا محفوظ است. بدین جهت دشمن کنونی ما هم ممکن نیست با وجود غرور از سقوط مصون باشد» یونانی‌ها که در ترموپیل بودند فرماندهان مختلفی داشتند ولی سرشناس تر از همه «لئونیداس لاسدمونی» بود که سمت سرداری داشت. این شخص پسر «آناکساندرید» بود و نژاد خود را به هرکول می‌رسانید. در اسپارت او به طور ناگهانی پادشاه شد و اگرچه دو برادر او بزرگتر بودند ولی چون «کل امن» مرد و فرزند پسر نداشت و همچنین «دری یه» در سیسیل فوت کرد و پادشاهی به او (لئونیداس) رسید. لئونیداس سیصد نفر اسپارتی را با خود برداشت، سیصد نفری که فرزند داشتند و از اهالی تب فقط سیصد نفر دعوت کرد تا آنها را بیازماید چراکه شهرت داشت اهالی تب با پارسی‌ها بودند. اسپارتی‌ها لئونیداس را حرکت دادند تا سایر یونانی‌ها هم حرکت کنند؛ ولی خیال نداشتند تمام نیروهای خود را بفرستند، چراکه منتظر بودند عید «کارنی» که نه روز طول می‌کشد بگذرد. سایر یونانی‌ها هم می‌خواستند اعیاد المپی بگذرد و از این جهت فقط دسته‌های کمی از نیروهای خود را فرستادند. وقتی که خبر پیش آمدن قشون خشایارشا به یونانی‌ها یی که در ترموپیل بودند رسید به وحشت و اضطراب افتاده و مشورت کردند که چه کنند. تمام پلوپونسی‌ها مصمم شدند که عقب‌نشینی کنند و از تنگهٔ کرنت دفاع کنند؛ ولی چون چون "لکری هاً و "فوسیدی هاً این پیشنهاد را با تنفر رد کردند، لئونیداس تصمیم گرفت در محل بماند و فرستاده‌هایی به اطراف فرستاد تا برای او کمک بفرستند. در این حال خشایارشا مفتشی فرستاد تا ببیند دشمن چه می‌کند و تعداد آن‌ها چقدر است. سوار پارسی آمد و به اردوی یونانی نزدیک شده و تفتیش کرد، بی اینکه هیچ یونانی ای مزاحمتی به او برساند و چون عده‌ای در جلو ی دیوار بودند و عدهٔ دیگر در پشت دیوار، سوار پارسی فقط عدهٔ اولی را دید. در این حال یونانی‌ها به ورزش‌های عادی اشتغال داشتند و عده‌ای موهای خود را شانه می‌کردند. وقتی که سوار برگشت و آنچه را که دیده بود به شاه گفت. خشایارشا در حیرت شد که چرا یونانی‌ها می‌خواهد بمیرند و به قدر قوه از طرف بکشند. این رفتار لاسدمونی‌ها را مضحک دانسته، دمارات پسر آریستون را خواست تا تحقیقاتی دربارهٔ لاسدمونی‌ها بکند. دمارات چنین گفت: "شاها، سابقاً هم‌زمانی که ما به عزم این جنگ حرکت می‌کردیم من لاسدمونی‌ها را برای تو توصیف کردم. وقتی که من چیزهایی را از پیش می‌دیدم و می‌گفتم تو می‌خندیدی. سعی من بر این است که در پیشگاه تو حقیقت را بگویم. حرف مرا حالا هم گوش کن. این‌ها آمده‌اند که با ما در سر این تنگه جنگ کنند. عادت این مردم چنین است که چون مصمم شدند بمیرند موهایشان را شانه می‌کنند. اگر تو اینها و آنهایی که در اسپارت مانده‌اند را مطیع کنی دیگر قومی نخواهد بود که با تو ستیزه کند. پس تو حالا یک دولت نیرومند یونانی و شجاعترین مردم یونان را در پیش داری.". این حرف مورد اعتماد خشایارشا واقع نشد و دوباره پرسید چگونه این عدهٔ قلیل با من جنگ خواهند کرد؟ دمارات گفت: "اگر چنین نشد که من گویم با من همان رفتار کن که با دروغگو می‌کنند". با این وجود خشایارشا حرف‌های او را باور نکرد. آغاز نبرد ترموپیل تاکتیک نبرد ترموپیل:   شاه چهار روز جدال را به تاخیر انداخت تا شاید یونانی‌ها عقب نشسته و برگردند. روز پنجم خشایار شای دستور صف آرایی ارتش در اردوگاه  را میدهد تا آماده تازش بر دشمن شود روان سربازان خشایار شای بسیار بالا بوده و آن ها با ستایش یزدان پاک میخواهند تا در این نیرد پیروز شوند      این پیام به اسپارتی ها میرسد و لئونیداس نیز دستور میدهد تا از تنگه پاسداری کند                                                                                                                یونانیان با آرایش از سپر های خود دیواره ای سخت میسازند تا اینکه  تاخت و جنگ  آغاز شد خشایار شای نخست ارتش مزدوران که شامل لیدیه ها و ایونی ها و... بودند  را فرستاد            جنگ سختی در گرفت یکی یکی سربازان به پایین دره پرتاب میشدند و یا کشته اما یونانیان آرایش خودشان نگه داشته بی آن که به دره بی افتند                                                                                                               آن ها نتوانستند تنگه را بشکافند  خشایار شای دستور داد  به جای آنها نیرو های نیزه دار  پارسی‌ها کهزیر ریاست هی دارنس بودند بروند این‌ها هم نتوانستند کاری بکنند، زیرا در تنگنایی جنگ می‌کردند و نمی‌توانستند از فراوانی خود نتیجه بگیرند و نیزه‌های آنان کوتاه تر از نیزه‌های یونانیان بود. لاسدمونی‌ها شجاعانه جنگیدند و نشان می‌دادند که با اشخاصی که مهارت ندارند ماهرانه جنگ می‌کنند. از جمله مهارت لاسدمونی‌ها این بود که فرار می‌کردند و در این مورد پارسی‌ها با فریادهای شادی آنها را تعقیب می‌کردند و همین که نزدیک می‌شدند، لاسدمونی‌ها برگشته و دلیرانه می‌جنگیدند و عدهٔ زیادی از دشمن را می‌کشتند.    آن روز بدین منوال گذشت و کاری از پیش نرفت. روز دیگر هم جنگ به همین نحو گذشت. پارسی‌ها به امید اینکه عدهٔ یونانی‌ها کم است و از جهت برداشتن زخم نخواهند توانست مقاومت کنند حملات مکرر کردند ولی یونانی‌ها از حیث نوع اسلحه و مردم به قسمت‌هایی تقسیم شده به نوبت جنگ می‌کردند. به استثنای اهالی فوسید که روی کوه قرار گرفته بودند تا کوره راهی را محافظت کنند. خشایار شای در فکر بود که چه کند که ناگهان یک نفر یونانی ملیانیس افی یالت، به طمع پاداش بزرگ نزد خشایار رفت و گفت راهی است که از آن می‌توان پیش رفت و به ترموپیل درآمد. این شخص باعث هلاک یونانی‌های ترموپیل گردید   خشایارشا با شعف پیشنهاد افی یالت را پذیرفت و هی دارنس مأمور شد از آن راه برود. چون شب در رسید و باران گستید و چراغها روشن گشت پارسی‌ها حرکت کردند.                                                                                                                                                                                                           هیدارنس سپاه جاویدان را از فراز آنوپائیا گذراند که مسیر آن نه تنها شانزده کیلومتر در میان بلندی‌های جنگلی پیچ و تاپ می‌خورد، بلکه پیمودن آن مستلزم صعودی در حدود ۱۴۰۰ متر بود. این کوره راه از رود آسپ شروع شده و به آلپن شهر اول لکری‌ها می‌رسد. پارسی‌ها پس از عبور از آسپ تمام شب در کوره راه حرکت کرده و در طلیعهٔ صبح به قلهٔ کوه رسیدند. در اینجا چنانکه بالاتر گفته شد هزار نفر فوسیدی برای حفاظت فوسید و پاسبانی راه ایستاده بودند. پایین راه قشونی بود که بالاتر آن را توصیف کرده‌ایم (یعنی قشون ترموپیل). چون کوه از جنگل پوشیده بود حرکت پارسی‌های را فوسیدی‌ها درنیافتند                                                                                                                               ولی وقتی که پارسی‌ها نزدیک شدند، اسلحه برداشته و حاضر جنگ شدند و هی دارنس در ابتدا تصور کرد که اینجا هم لاسدمونی‌ها هستند ولی بعد که افی یالت تحقیقات کرد، دانست که این‌ها از اهل فوسیدند حمله کرد و فوسیدی‌ها در مقابل تیرهای زیاد که به آنها بارید نتوانستند پا فشارند و گریختند ولی هی دارنس اعتنایی نکرده از کوه سرازیر شد.     در لشکر لئونیداس غیبگویی بود به نام مژیستیاس. او از روده‌های قربانی چنانکه عادت غیبگوهای یونانی بود دریافته بود که در طلیعهٔ صبح مرگ در پیش دارند. پس از آن فراری‌هایی در رسیده و خبر دادند که پارسی ها از کوره راه می‌آیند. در طلیعهٔ صبح دیده بان‌ها رسیده همان خبر را آوردند. در این حال یونانی‌ها مشورت کردند که بمانند یا بروند و رای گیری کردند. در نتیجه یونانی‌ها متفرق شدند و فقط عده‌ای با لئونیداس ماندند. هرودوت می‌گوید: حکایت شده که خود لئونیداس عده‌ای را نگاه داشته، باقی سپاهیان یونانی را مرخص کرد و این روایت بیشتر مورد اعتماد است، چرا که او می‌دید که متحدین میل ندارند در محل مانده و بمیرند و از طرف دیگر او نمی‌توانست محل را به دشمن واگذارد. در نتیجه حاضر شد این افتخار را نصیب خود و سپاهیان اسپارتی کند. به قول هرودوت در ابتدای نبرد، اسپارتی‌ها از غیبگوی دلفی پرسیدند که عاقبت جنگ چه خواهد بود؟ پی تی جواب داد: "اهالی اسپارت وسیع، شهر نامی شما به دست اعقاب پرسه خراب خواهد شد یا لاسدمون برای مرگ پادشاه خود که از دودمان هرکول است عزا خواهد گرفت. نه نیروی گاوهای نر می‌تواند حملهٔ پارسی‌ها را دفع کند و نه زورمندی شیران. او قدرت زئوس را دارد. چیزی با او مقاومت نکند تا اینکه او یکی از دو پادشاه را به سهم خود ببرد هرودوت در کتاب هفتم بند ۲۲۰ می‌گوید :"من ترجیح می‌دهم به این عقیده باشم که لئونیداس در جواب پی تی تفکر کرده و مصمم شد که این افتخار را نصیب خود و اسپارتی‌ها کند و با این مقصود متحدین را روانه کرد. نه اینکه آنها از ترس او را رها کرده باشند.(آنچه واضح است، هرودوت تلاش می‌کند عقب‌نشینی یونانی‌ها را با ارائهٔ نظر شخصیش توجیه کند. به هرحال چه یونانیان عقب‌نشینی کرده و چه به دستور لئونیداس عقب نشسته باشند، این ناشی از ضعف لجستیکی سپاه یونان بوده. چرا که عقب‌نشینی بخشی از لشکر قبل از جنگ، آن هم پس از تدارکات، یک ضعف و در عین حال فاجعهٔ لجستیکی است). لئونیداس مژیستیاس غیبگو را هم می‌خواست با دیگران از محل حرکت دهد، ولی او راضی نشد، با لئونیداس بماند و فقط پسرش را با آنهایی که خارج می‌شدند، روانه کرد. آنچه در بالا آمده عقیدهٔ هرودوت است؛ ولی چنانکه از اخلاق و عادات اسپارتی‌ها در موارد دیگر دیده می‌شود، دلیل ماندن لئونیداس با سپاه اسپارتی در ترموپیل آن است که او پادشاه اسپارت بود و موافق عادات اسپارتی مردی که به جنگ می‌رفت می‌بایست فاتح برگردد یا کشته شود. مادران اسپارتی وقتی که اولاد خود را به جنگ مشایعت می‌کردند، به آن‌ها می‌گفتند: «فرزند، با سپر یا بر سپر». یعنی فاتح شو و با سپر برگرد یا کشته شود که روی سپر با افتخار، نعش تو را به خانه آورند نبرد نهایی در ۲۸ اوت روی داد. وتی لئونیداس فهمید که ایرانیان فوکیایی‌ها را پشت سر گذاشته‌اند، سه راه پیش رو داشت: یا در دو جبهه می‌جنگید، یا به طور کلی عقب‌نشینی می‌کرد، یا با نیروهای خود دست به جنگ و گریز می‌زد که او راه آخر را برگزید.هرودوت می‌گوید: "متحدین رفتند و فقط تسپیان و اهالی تب با لئونیداس ماندند. اهالی تب برخلاف میلشان ماندند. زیرا لئونیداس آنها را مانند گروگان نگاه داشته بود، چرا که یونانی‌ها به این عقیده بودند که اهالی تب باطناً طرفدار شاه پارس می‌باشند، ولی تسپیان‌ها گفتند که لئونیداس را تنها نخواهند گذاشت." وقتی روز شد، به دستور خشایارشا لشگر ایران تازش برد     یونانی‌ها از تنگه دور رفته و به دفع حملات پرداختند. توضیح آنکه حال یونانی‌ها به دو قسمت شده. قسمتی دیوار تنگ را حفظ می‌کرد و قسمت دیگر به جای باریک آن رفته و می‌جنگیدند؛ ولی حالا از جای باریک گذشته و جلو رفتند و کشتاری مهیب در گرفت و شماری زیادی از حمله کنندگان به خاک یا به دریا افتادند                      پارسی‌هایی که از کوه راه حرکت می‌کردند رسیدند، یونانی ها محاصره شدند بهره‌مندی با پارسی‌ها گشت و شکل جنگ یونانی‌ها تغییر کرد. توضیح آنکه یونانی‌ها که از تنگ ترین جای گذرگاه پیش رفته بودند حالا عقب نشسته و از دیوار آن گذشتند. بعد به استثنای سپاهیان تب از تپه بالا رفته و در آنجا به دفاع پرداختند. این تپه در مدخل تنگ در جایی بود که امروز یک شیر سنگی به یادگار لئونیداس در اینجا دیده می‌شود. پارسیان نزدیک دیوار فوزیان شده  و دیگر پارسیان پیروز جنگ هستند پارسی‌ها دیوار را خراب کرده و به تپه حمله بردند. بعد هرودوت اضافه می‌کند که در اینجا یونانی‌ها با شمشیر و بعد با دست و دندان جنگ کردند ا شلاق سپاهیان را به پیش می‌راندند. زمانی در رسید که نیزه‌های یونانی‌ها تماماً شکست و شمشیر به کار بردند. سرانجام لئونیداس و یاران اسپارتی تیرباران کشته شدند از بزرگان پارسی هم: دو پسر داریوش، آبروکام و هی پرانت کشته شدند. این دو پسر را داریوش از فراگاتون دختر آرتان داشت. آرتان برادر داریوش و پسر ویشتاسب بود و چون اولاد دیگری نداشت تمام دارایی او با دخترش به داریوش رسید. دو برادر خشایارشا نیز کشته شدند. ،تا همه در زیر تیرهای پارسی‌ها دفن شدند. از یونانی‌هایی که شجاعت فوق‌العاده نمودند، اسم "دی یه نه سس"، "آلفه" و "مارون" را مخصوصا ضبط کرده‌اند و اینها اسپارتی بودند. یونانی‌ها بر قبر سپاهیانی که در اینجا به خاک افتادند و نیز روی قبر آنهایی که قبل از عقب‌نشینی متحدین با لئونیداس جنگ کردند کتیبه‌ای نوشته‌اند بدین مضمون: "در اینجا وقتی چهارهزار نفر پلوپونسی با سه میلیون نفر جنگید". کتیبهٔ قبر اسپارتی‌ها چنین بود: " (ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده‌ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم ). این کتیبه‌ها را بر لوحهٔ چوبین نوشته بودند. پس از گشایش ترموپیل آتن نیز در آژیر یورش بود و آتنی‌ها ناچارانه همراه زنان و کودکان خویش، به سوی آبخوست سالامیس در جنوب آتن روانه شدند. گشایش آتن به دست خشایارشا سپاه ایران بعد از این جنگ برای عبور از گردنه ترموپیل به حرکت درآمد. خشایارشا بعد از این که از ترموپیل گذشت از طریق جاسوسان خود مطلع شد که آتن می‌کوشد که ملل تسالی و مقدونیه را علیه او وارد جنگ کند تا راه بازگشت او را ببندند و کاری کنند که او از پیشروی در خاک یونان صرف نظر کند. راه جلوگیری از این توطئه این بود که خشایارشا هر چه زودتر آتن را فتح نماید تا این که تحریک و توطئه آتن خاتمه یابد اما از قضا چند روز بعد از حرکت ارتش ایران از جلگهٔ آهار برف سنگینی بارید و خشایارشا در برف مجبور به توقف گردید تا این که راه باز شود اما یک هفته بعد از برف اول دومین برف همانطور سنگین بارید.    خشایارشا از روزی که وارد یونان شد، حرکت ارتش را طوری تنظیم کرد که به طور دائم بین نیروی زمینی و نیروی دریایی ارتباط برقرار باشد و لذا از حیث خواربار در مضیقه قرار نگرفت. پنج روز به آغاز بهار مانده بود که خشایارشا فرمان حرکت ارتش را صادر کرد و ارتش ایران از منطقهٔ کوهستانی گذشت و به جلگه تلکو رسید.  در جلگه تلکو بین ارتش ایران و یونانیان جنگ در گرفت که به شکست یونانیان انجامید و بعد از این برد خشایارشا ارتش خود را از رودخانهٔ تلکو، واقع در همان جلگه عبور داد در جلگه تلکو بین ارتش ایران و یونانیان جنگ در گرفت که به شکست یونانیان انجامید     پس از این برد خشایارشا ارتش خود را از رودخانهٔ تلکو، واقع در همان جلگه عبور داد. عبور ارتش خشایارشا از این رودخانه که بسترش در تنگه تلکو بود، چهار روز و به روایتی شش روز طول کشید و وقتی از آن خارج شدند، به شهر تارت رسیدند       پنج روز در این شهر توقف کردند. یک روز قبل از این که خشایارشا از تارت حرکت کند، اعلامیه‌ای برای سکنه آتن فرستاد و در آن گفت هریک از سکنه آتن که تسلیم ارتش ایران شود در پناه پادشاه ایران خواهد بود و جان و مالش مصون است. خشایارشا به طوری که پروفسور بارن می‌گوید، می‌خواست که به گرفتن غرامت جنگ از آتن اکتفا نماید و از جنگ بپرهیزد تا این که حسن نیت خود را به ملت آتن و سایر ملل یونان ثابت نماید اما مجلس شورای آتن نپذیرفت و تسلیم شدن در قبال ارتش ایران را یک ننگ غیر قابل تحمل دانست و مصمم شد که بجنگد. به همین علت حکومت آتن تمام زن‌ها و بچه‌ها و کسانی را که توان شرکت در جنگ را نداشتند از آتن خارج کرد و هر آنچه از اموال قابل حمل را نیز به همراه آنان به جزایر پلوپونز و سالامیس فرستاد.  مردونیه داماد داریوش بزرگ و فرماندهان سپاه ایران به دستور شاهنشاه ارتش را به سوی آتن به حرکت درآورد در روز سوم سرانجام  خشايارشای  وارد آتن شد   خشایارشای شاه شاهان توانست تا آتن پیش برود و این بزرگ ترین سر افرازی اوست  ارتش ایران به آتن رسید شهر خالی از ارتش یونان است و بدون درگیری آتن گشوده شد رژه ارتش خشایار شاه در میدان اصلی آتن نشان از شکوه و بزرگی ایران بود مردم آتن دانستند که ایرانیان چقدر با شکوه و با تمدن هستند   نخست ارتش گارد جاویدان رژه رفت  تا شکوه بزرگی این سربازان را به چشم یونانیان بکشد     خشایارشای گفت که هر کس از آتن رفته است مراجعت کند و بداند که مال و جانش درپناه است و چون مردم تهیدست که در آتن بودند خوراک نداشتند و در شهر آذوقه به دست نمی‌آمد، خشايارشا گفت که از گندم ارتش ايران به آنها بدهند که برای خود نان پخت  کنند و در روز پنجم پس از آمدن ايرانيان به آتن دکانهای نانوايی به کار افتاد و شهر آتن وضع جنگی خود را از دست داد.  خشايارشا و سربازان ايرانی که با وی به آتن رفتند، متمدن بودند و با مفهوم واقعی کلمه آنها شهرنشين به شمار می‌آمدند و به آبادانی علاقه داشتند و عمارت‌های زيبا را می‌پسنديدند و خشايارشا که تا آن روز هنوز مشغول ساختن کاخ پارسه «پرسپولیس» يا همان تخت جمشيد بود (کاخی که داريوش بزرگ ساختن آن را آغاز کرد)، به خود اجازه نمی‌داد که عمارت زيبای آتن را ويران کند.  در روز دهم ورود ارتش ایران به آتن خشایارشا به معبد آکروپولیس رفت و حتی به خدام معبد الههٔ بزرگ آتن انعام داد. اسناد تاريخی نشان می‌دهد که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به آتن در محلۀ "سراميکم" چند کارگاه سفال‌سازی و در محلۀ "کولی توس" چند کارگاه فلزسازی به کار افتاد و باز از اسناد تاريخی فهميده می‌شود که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به شهر آتن، از داخل خانه‌های آتن صدای نواختن چنگ به گوش می‌رسيد. کی از حقايق ديگر دربارۀ فتح یونان احترامی است که ايرانيان به نواميس يونانيان گذاشتند. سربازان ايرانی لااقل يک سال و به روايتی بيش از يک سال از زن‌های خود دور بودند و اکثر آنها جوان به‌شمار می‌آمدند و در دوره‌ای از عمر به‌سر می‌بردند که به اقتضای طبيعت، مرد بشدت متمايل به زن می‌شود. زنهای يونان هم بر اثر لااقل سيصد سال ورزش خوش اندام بودند و زيبايی داشتند، مع‌هذا ديده نشده که يک افسر يا سرباز ايرانی به يک زن يونانی تعرض کند. در تمام تواريخی که يونانيان راجع به جنگ‌های ايران و يونان نوشته‌اند، حتی يکبار ديده نمی‌شود که نوشته باشند که يک افسر يا سرباز ايرانی به يک زن يونانی تجاوز کرده باشد، در صورتی که در عرف قديم وقتی يک شب ارتش وارد کشوری میشد همانطور که اموال ملت مغلوب را متعلق به خود می‌دانست، زن‌های آن ملت را هم از آن خود می‌دانست. اما ايرانيان دوره هخامنشی آنقدر متمدن و مقيد به احترام نواميس بودند، که هرگز به خود اجازه نمی‌دادند هنگام تهاجم به يک کشور به زن‌های ملت مغلوب تجاوز کنند. آن‌ها مردها را اگر مقاومت می‌کردند، می‌کشتند و اسير می‌کردند، ولی زنها را محترم می‌شمردند، کتزیاس طبيب و مورخ يونانی که مدتی بعد از ورود خشايارشا به آتن در دربار ايران خدمت می‌کرد و بيست سال از عمر خود را در ايران به‌سر برد، نوشته است که در ايران زنی روسپی وجود ندارد. دورۀ توقف کتزیاس در ايران دوره‌ای بود که اخلاق عمومی نسبت به دورۀ آغاز هخامنشيان سست شد، زيرا پادشاهانی که پس از داريوش بزرگ و خشايارشا بر اريکه قدرت نشستند، خود چنان بی‌بندوبار بودند که نمی‌توانستند در مسائلی که مربوط به عفت می‌شود سختگيری کنند. مع‌هذا حتی در آن زمان هم در ايران زن روسپی نبوده است. نکتۀ ديگری که در تمامی تواريخ يونانی ديده می‌شود، عدم خشونت شاهنشاهان هخامنشی نسبت به دشمنانی بود که ابراز اطاعت می‌کردند. در تمامی مدتی که خشايارشا در يونان به سر می‌برد هر کس را که ابراز اطاعت کرد مورد عفو قرار داد و هر افسر و سرباز که تسليم می‌گرديد از هرگونه مزاحمت مصون بود. عبدالحسین زرین‌کوب نوشته است خشایارشا پس از تسخیر آتن چون مقصود خود را از لشکرکشی حاصل می‌دید به ایران برگشت. فقط مردونیه را با تعدادی سپاهی باقی گذاشت تا به جنگ یونان پایان دهد. مردونیوس نخست درصدد برآمد که مگر یونانی‌ها را به مسالمت وادار به انقیاد کند اما توافق حاصل نشد. آتن یکبار دیگر مورد تعرض سپاه ایران واقع گشت و باز صدمه و خرابی بسیار به آن وارد آمد. پارسیان در موقع ورود به آتن آنجا را خالی از سکنه یافتند و تنها در معبد آتناپولیاس گروهی باقی‌مانده بودند. پارسیان بر گنجینه معبد دست یافته، ارگ را به آتش کشیدند. مدتی پس از این واقعه، پناهندگان آتنی که گماشته وار در لشکر خشایارشا خدمت می‌کردند، اجازه یافتند به آکروپلیس داخل و طبق آداب قومی خویش در آنجا عبادت کنند. پس از تسخیر آتن خشایارشا در مورد اینکه به ایران بازگردد یا اینکه در یونان مانده همراه مردونیه برای تسخیر کامل یونان بجنگد با بانو آرتمیس مشورت کرد او گفت «به نظر من شاهنشاه، یونان را ترک و مردونیه را به این کار مأمور نمایید. شاهنشاها! شما اکنون در عین کامیابی، به وطن باز می‌گردید چون آتن را به آتش کشیده‌اید. در توضیحات آخر کتاب هرودوت آمده است که احتمالاً تنها ارگ آتن توسط خشایارشا به آتش کشیده شده است و قسمت‌های چوبی آن از بین رفته است. آنهم اگر توجه شود، مشخص می‌شود که خرابی معبد به حدی نبوده است که در آن نشود، عبادت کرد. در پایان  آتن بوسیلهٔ سپاه خشایارشا تسخیر شد و ارگ آن هم به تلافی ماجرای به آتش کشیدن سارد توسط یونانی‌ها، در زمان داریوش بزرگ طعمه حریق شد نبرد سالامیس نبرد سالامیس نام سومین نبرد، از سری دومین دورهٔ جنگ‌های ایران و یونان است. سری دوم جنگ‌ها شامل هفت نبرد بود و از سال ۴۸۰ تا ۴۷۹ پیش از میلاد، بین خشایارشا و دول یونانی رخ داد. در سال ۴۸۰ پیش از میلاد (دوره خشایارشا) ارتش هخامنشی به یونان یورش برد و در شهر آتن رژه رفت اما ناوگان دریای هخامنشی در نبرد سالامیس شکست خورد و نهایتاً تاخت و تازهای ایران در این سال پایان پذیرفت مدارک این نبرد متأسفانه یکطرفه‌است زیرا هر چه ما در بارهٔ این نبرد می‌دانیم مطالبی است که هرودوت تاریخ‌نویس یونانی ذکر کرده‌است و در مدارک شرقی کلمه‌ای وجود ندارد. پس از نبرد ترموپیل و تسخیر آتن توسط خشایارشا در واقع جنگ ایران و یونان خاتمه یافته بود و نبرد دیگری در حقیقت هیچ ضرورتی نداشت چرا که نیروی دریایی ایران در آن هنگام بر دریاها مسلط بود. پس از شنیدن خبر تسخیر آتن توسط خشایارشا، یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس معتقد بود که در جزیره سالامیس به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان می‌گفتند این کاری بیهوده است که برای دفاع گوشه‌ای از کشوری جانبازی کنند که قلبش آتن هم اکنون در دست دشمن است و جهازات باید در دریا برای دفاع از پلوپونز بکوشند. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند، نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران ایران نشان داده گفت که چون یونانیان قصد فرار دارند، وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته، ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند «یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم» و این همان چیزی بود که تمیستوکلس می‌خواست. آرتمیس، ساتراپ زن کاریا، به گفتهٔ هرودوت تنها کسی بود که قبل از نبرد با شرکت ایران، در این نبرد مخالفت کرد. قبل از شروع نبرد دریایی سالامیس، خشایارشا از همهٔ امیران محلی و فرماندهان دریایی نظرشان را راجع به نبرد دریایی خواسته بود. پاسخ‌ها تماماً در تأیید نبرد دریایی با نیروی بحریه یونان بود، مگر نظر آرتمیس، او گفت «من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و فداکاری از احدی کمتر نبوده‌ام، عرضم این است که نیروهای خود را بی‌جهت تلف نکنید و از رزم دریایی احتراز جوئید زیرا یونانیان در کار دریا برتری دارند. چه الزامی در این کار است؟» اما فرمان شاه بر آن شد که رأی اکثریت به کار بسته شود و خود شاه شخصاً ناظر جریان نبرد باشد.  با آغاز نبرد سالامیس آرتمیس نیز با اینکه مخالفت اولیه، فرماندهی پنج کشتی جنگی را بردوش گرفته و در نبردهمکاری کرد. نیروی دریایی ایران به‌ وارونی کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطورستونی گام بر تازش جنگ آغاز شد  باز نیز تمیستوکلس که کارآزموده به پیشگاه جنگ آمده تا این بارتاوان شکست پیشین  نبرد خود را بگیرد     کشتیان هر دو پارو زنان به سوی همدیگر تازش میکنند ناگهان کشتی ها به هم برخورد کرده زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت.   آرتمیس که پنج ناوگان برتر در دست داشت فرمان تازش کناره چپ را بر دشمن میدهد         یونانیان شگفت زده از بی باکی و دلاوری این بانو دریا سالار شده بودند      سپس کشتی ارتمیس با دشمن برخورد میکند  و از تندی این برخورد شماری از سربازان یونانی بر دریا می افتند     همگی شمشیر های خود را کشیده اینک جنگ در فراز کشتی آغاز میشود          ناگاهان آتش کشتی های پارسیان را فرا گرفت     شاهنشاه خویش بیننده این نبرد از بالای کوه های مرجانی بود   ایشان بسیار خشمگین و آشفته درگواه نابودی کشتی هایش بود رایزن ایشان به او گفت:شاهنشاه ها به نگر من وا پس نشینی بهترین چاره است بنگرید از هر سو کشتی هایمان دارند درآتش میسوزند ما چاره ای جز این نداریم جنگ بیشتر مایه زیان های بسیار بر ارتش ما خواهد بود او گفت هیچ اندیشیده ای چه میگویی  اگر واپس بشینیم دیگر یونانیان تمام سرزمین هایی که گشوده ایم پس خواهند گرفت    در سوی دیگر  آریابیگنه دریاسالار ارتش دریایی که ناوگان ایونی و کاریان را رهبری میکند درگیری و جنگ سختی در عرشه کشتی دارد   در میان این درگیری ناگهان تیری بر پای او بخورد و بر زمین افتاد و شمشیر خود را برداشت و دو سرباز دشمن را کشت که هنگام درگیری  در پایان چند تیر به سوی او آمد که یکی بر پهلو و دیگری بر قلب او برخورد کرد و این دریا سالار دلاور روانش بر آسمان ها پر کشید     پارسیان یونانیان تیر باران میکنند سپر های آن ها را سوراخ کرده و آن ها را بر روی کشتی میدوزد    تمیستوکلس به شماری از کشتیان خود فرمان داد  تا به چند کشتی پارسی که کماندار هستند تازش برده تا آن هارا نابود کند چون تیر کمان هسته بنیادی نیرو دشمن است اگر تیر کمان را از پارسیان گرفته شود دیگر سست شده  شب کم کم میرسد و خورشید بر خواب میرود اکنون بهترین پیش آمد برای یونانیان هست تا از تاریکی شب بهره مند شوند     اینک شب فرا رسید دیگر پیروزی برا یونانیان نزدیک هست نبرد تا شب ادامه داشت و در این نبرد بیش از نیمی از کشتی‌های ایران و دو سوم کشتی‌های یونان نابود شدند             سپاه ایران دست به واپس نشینی زد. یونانیان که نخست از پیروزی خود  آگاه نشده بودند که....... در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتی‌های ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.» همگی جشن به پاکوبی پرداختند این نخستین پیروزی یونانیان در جنگ با خشایار شای بود انان بسیار شادمان بوده و اولین گام خود را در برابر ایرانیان برداشتند در این زمان خشایارشا نگران این موضوع شد که یونانی‌ها پلی که از آسیا به اروپا ساخته بود (هلس پونت) را نابود کنند و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. دیدگاه مردونیه این بود که خود وی با تعدادی سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خشایارشا با سربازانش به آسیا برگشت. نظر به این موضوع که چرا یونانی‌ها پل را نابود نکردند باید گفت که در آغاز چنین تصمیمی داشتند ولی آریستید گفت که اگر ما پل را نابود کنیم خشایارشا با تمام قوا حمله می‌کند و اینقدر پافشاری می‌کند که احتمال زیاد فتح نصیبش می‌شود. پس به این دلیل پل نابود نشد و اکثر سپاه ایران به آسیا بازگشت و مابقی در اروپا زیر فرمان مردونیه ماند تا نبردپلاته    دوستان این داستان دنباله دارد به زودی با دو نبرد دیگر به نام های پلاته و نبرد میکال و رویداد های پس از آن را نیز خواهم گذاشت  
  3. **به نام ایزد مهر** .لشگر کشی شاهنشاهی هخامنشیان به یونان.   هنگامه جنگ:499 پیش از میلاد تا 449 پیش از میلاد جایگاه جنگ:یونان، تراکیه، آناتولی، جزیره اژه, قبرس  پیامد جنگ:برابر  انگیزه جنگ: تاوان‌خواهی از یونانیان برای چپاول و به آتش کشیدن سارد پایتخت لیدیه  شاهنشاهی هخامنشیان{شاه شاهان خَشایارشای بزرگ }{ساتراپ های یونان}آتن.اسپارت.تبس ودیگر ساتراپ  جنگ‌های ایران و یونان جنگ‌های ایران و یونانیان یا جنگ‌های پارسی، به جنگ‌های گفته می‌شود که میان شاهنشاهی هخامنشی و دولت - شهرهای یونان باستان درگرفت. این جنگها در سال ۴۹۹ پیش از میلاد آغاز شد و تا ۳۹۹ پ. م نبردهایی پراکنده درمی‌گرفت تا در پایان صلح آنتالکیداس به جنگ‌ها پایان داد. تقریباً از جنگ‌های ایران و یونان هیچ منبعی بازمانده‌ای از ایران وجود ندارد. با فاصله‌ای زمانی منبع اصلی جنگ‌های ایران و یونان هرودوت مورخ یونانی می‌باشد. هرودوت مورخی که به آن لقب پدر تاریخرا داده‌اند، در ۴۸۴ پیش از میلاد در آسیای صغیر، شهر هالیکارناس (شهری در امپراطوری پارس) متولد شد. وی کتاب انکوایریس (تاریخ یونان کخ به پارسی تواریخ هرودوت نام دارد) را در ۴۴۰ تا ۴۳۰ پیش از میلاد می‌نویسد، وی سعی بر جمع‌آوری ریشه‌های جنگ ایران و یونان واقعه‌ای که هنوز از آن چیزی نگذشته بود می‌کند. رویکرد هرودوت برای نوشتن کتاب مانند نوشن یک رمان بود که وی با منظم کردن آن‌ها تاریخ را به تصویر می‌کشید. معرفی شخصیت های این داستان : خشایارشای یکم :(به پارسی باستان: 𐎧𐏁𐎹𐎠𐎼𐏁𐎠)، یا خشایارشای بزرگ فرنامیده به شاه شاهان پسر داریوش بزرگ و آتوسا دختر کوروش بزرگ، چهارمین پادشاه هخامنشی در سال‌های (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد) است. داریوش بزرگ پسران بسیاری داشت که بزرگ‌ترین آنها آرتابرزن بود، ولی داریوش خشایارشا را که بزرگ‌ترین فرزند آتوسا دختر کوروش بود به جانشینی برگزید. خشایارشا در سال ۴۸۶ پیش از میلاد در سی و چهار سالگی پس از مرگ پدر به پادشاهی رسید. خشایارشاه بر کشوری فرمان می‌راند که بزرگترین شاهنشاهی تاریخ جهان از نگر درصد مردمانی که در آن می‌زیسته‌اند است. ۴۴ درصد مردمان جهان در این گستره زندگی می‌کرده‌اند. نام خشایارشا از دو بخش «خشای» به چم فرمان‌روا و «آرشا» به چم قهرمان، مرد پدید آمده. چمار این نام می‌تواند «کسی که در میان شاهان پهلوان است» یا فرمانروای قهرمانان باشد آرتمیس یکم:، ملکه هالیکارناس در کاریا، و فرمانده‌ی نیروی دریایی ایران در نبرد سالامیس در زمان لشکرکشی خشایارشا پادشاه هخامنشی، در ۴۸۰ پیش از میلاد به یونان بود پدر آرتمیس لوگدامیس نام داشت. وی فرماندار شهر هالیکارناس، مرکز کاریا بود و مادرش در جزیرهٔ کرت به دنیا آمده بود. در مورد ریشهٔ نام این بانو دو نظر وجود دارد. ممکن است نام این بانو از الههٔ یونانی یعنی آرتمیس که در اسطوره‌های یونانی، خدابانوی شکار و ماه و حاصلخیزی بوده، به عاریت گرفته شده‌باشد و از طرفی دیگر ممکن است ریشهٔ نام این بانو از واژه‌های ایرانی آرتا، آرت، آرته (از اوستایی یا پارسی کهن) که می‌تواند به بزرگ، خوب، پاک واژه‌شناسی شود، گرفته شده‌باشد. بنابر این واژه‌شناسی «آرتمیس» می‌تواند «بانوی پاک، بزرگ، ...» باشد. در دورهٔ هخامنشی این بانو ساتراپی کاریا را برعهده داشته‌است. در آن هنگام کاریا یکی از ساتراپهای ایران به شمار می‌رفته‌است. هرودوت که خود نیز از اهالی هالیکارناس بوده، حیرت و شگفتی خود را از شرکت این بانو در جنگهای ضد یونان پنهان نکرده‌است. بنابر گفتهٔ هرودوت هیچ کدام از فرماندهان تابع ایران به اندازهٔ او به خشایارشا رأی صائب ارائه نداده و راهنمایی گرانبها نکرده‌است مردونیه :(درگذشته ۴۷۹ پیش از میلاد) که یونانیان او را به نام مردونیوس می‌شناسند، داماد داریوش بزرگ و از فرماندهان سپاه ایران در نبردهای ایران و یونان در اوایل سدهٔ پنجم پیش از میلاد بود. در مردونیه، گبریاس(گَوبَروَ)، یکی از هفت نفری بود که داریوش بزرگ را در بازپسگیری تاج و تخت از گئومات یاری داده بود. داریوش بزرگ با دختر گبریاس ازدواج کرد و خواهر خود را به همسری گبریاس درآورد. مردونیه نیز با دختر داریوش بزرگ بنام آرتوزسترا ازدواج کرد. ا شکست هخامنشیان در نبرد سالامیس، مردونیه خشایارشا را ترغیب کرد تا به ایران بازگردد و خود تصمیم گرفت تا تصرف کامل یونان در آنجا باقی بماند. وی آتن را دوباره به تصرف در آورد. مردونیه به یونانیان پیشنهاد نمود که اگر قرارداد متارکهٔ جنگ را امضا نمایند و تبعیت ایران را بپذیرند، آتن را به آنان بازگرداند. اما یونانیان این پیشنهاد را نپذیرفتند و آمادهٔ نبردی دیگر شدند. مردونیه در ۴۷۹ پیش از میلاد در نبرد پلاته در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی که نبردی بی‌حاصل را آغاز کرده بود، شکست خورد و سرانجام فقط سه هزار نفر از سپاه ایران جان سالم بدر بردند آریابیگنه (یونانی: آریابگنس ARIABIGNES)، شاهزاده هخامنشی بود. نام او متشکل از دو قسمت فارسی باستان arya و bigna است که احتمالاً دلالت بر «هدیه آریایی‌ها (ایرانی‌ها)» دارد. او یکی از پسران داریوش بزرگ بود. مادرش، دختر گئوبره (یونانی: گوبریاس)، دختر یکی از 7 نجیب‌زاده پارسی بود که بردیای دروغین را سرنگون کرد. او قبل خشایارشای یکم، جانشین داریوش به دنیا آمد و یکی از 4 دریاسالار ارتش دریایی خشایارشا شد. او ناوگان ایونی (Ionian) و کاریان (Carian) را در 480 پ.م رهبری کرد و به همراه بسیاری از اشراف‌زادگان مادی و پارسی، در جنگ سالامیس، کشته شد. پلوتارک، شجاعت او و مرگ قهرمانانه او را در جنگ سالامیس، توصیف کرد ماسیس تیوس سردار نامی ایران که اهل ارمنستان بود  این سردار شجاع مهمترین شخص نزد پارسیها پس از مردونیه بود همچنین از حیث قد و قامت نیز از همه سپاه پارس برازنده تر بود او زرهی از طلا بر تن داشت و قبائی ارغوانی بردوش و بر اسبی نشسته بود که دهنه اسب از طلای ناب بود  سرانجام ماسیس تیوس در نبرد پلاته شجاعانه می‌جنگید و از جهت زرهی که بر تن داشت ضربه‌ها بر او کارگر نبود سرانجام یکی از یونانیها ضربتی به چشم او زد و او را بر زمین انداخت و کشت. لئونیداس یکم نام پادشاه اسپارتی (۴۹۰ تا ۴۸۰ ق. م.)، پسر آناکساندرید دوم (Anaxandride) پادشاه اسپارت، بود. لئونیداس در لغت به معنای فرزند شیر است. وی نژاد خود را به هرکول (پهلوان داستانی یونانی‌ها که پس از مرگش او را نیم خدا خواندند) می‌رسانید. در اسپارت بطور ناگهانی شاه شد. چه دو برادر بزرگ‌تر از خود داشت. ولی چون اُمن (برادر وی) مرد و پسری نداشت و دُریه (Doriee) (برادر دیگر) نیز در سیسیل فوت کرد پادشاهی به وی رسید. لئونیداس یکم را به خاطر رهبری نبرد ترموپیل می‌شناسند. تِمیستوکلِس (به یونانی: Θεμιστοκλῆς) پسر نئوکلس و سیاستمدار و سردار پرنفوذ آتن بود. تمیستوکلس با تقویت نیروی دریایی آتن پیش از حمله خشایارشا، نقش بزرگی در شکست ایرانیان در نبرد سالامیس داشت. او در دورهٔ نخست جنگ‌های ایران و یونان که در دوران سلطنت داریوش بزرگ درگرفت، در نبرد ماراتون شرکت داشت. درپی اتهام همدستی با ایرانیان، تمیستوکلس از یونان گریخت و به دربار اردشیر یکم پناهنده شد. با وی در ایران با احترام برخورد شد[۱] و حکومت ماگنزیای مئاندر و چند شهر دیگر آسیای صغیر به او سپرده شد. س از درگذشت تمیستوکلس، خانواده‌اش توانستند به آتن بازگردند. پاوسانياس فرمانده اسپارتها و نگهبان تاج و تخت  آلوگس خانواده است، پسر کلومبروکوس و برادرزاده لئونیداس قهرمان نبرد ترموپیل بود، و هنگامی  در 480 قبل از میلاد پسرش بلیستاروس پادشاه شد اما این یک جزئی یک برادر لئونیداس، و یک نگهبان کیمبروتوس از تاج و تخت شد، و هنگامی که او سال بعد درگذشت پاوسانياس نگهبان شد. پریکلس (به یونانی: Περικλῆς؛ ۴۹۵ – ۴۲۹ پیش از میلاد) سیاستمدار، سخن‌ران و جنگ‌سالار اثرگذار آتنی بود. نام وی به معنای در میان افتخار است. او از سوی مادر از خاندان آلکامئونی بود که خاندانی بس پرنفوذ بودند. توسیدید تاریخنگار همروزگارش در جایگاه ستایش او را نخستین شهروند آتن می‌خواند. او اتحادیه دلوس را تغییر جهت داد و در دو سال نخست جنگ پلوپونز مردمش را رهبری نمود. اودر سال۴۴۳ق.م به بالاترین مقام شهر آتن دست یافت. او ادبیات و هنر را گسترش داد و به این دلیل آتن مرکز آموزش و فرهنگ یونان باستان گردید. او پروژهٔ جاه طلبانه‌ای را به راه انداخت که سازه‌هایی حیاتی چندی را مانند پارتنون در آکروپولیس ساخت. این پروژه آتن را زیبا و باشکوه ساخت و هم بدان شهر اعتبار بیشتری داد و هم برای مردمان پیشه فراهم ساخت. وی همچنین مردمسالاری آتن را بالنده ساخت تا آنجا که نکوهشگران وی را پوپولیست خواندند. او می گفت:آتن،درسی است برای یونان و درسی برای همه ی دوران ها.    رهنامه لشگر کشی شاهنشهای پارس به یونان گام به گام: داریوش بزرگ در واپسین سال‌های زندگانی می‌خواست که برای تاوان‌خواهی از یونانیان برای چپاول و به آتش کشیدن سارد پایتخت لیدیه و هم‌چنین به تاوان شکست سپاه ایران، در نخستین چرخه جنگ‌های ایران و یونان و نبرد ماراتون، به یونان لشکر بکشد؛ ولی پیش از آن زندگانی بر ایشان مهر ورزی نکرد و داریوش زندگی را بدرود گفت. آیین سوگواری اون برگزار شد و همه اندوهگین بودن غرق در اندوه شده صدای گریه و ناله بلند شد   پس از او پسرش خشایارشا آهنگ خونخواهی کرد تا کار پدر را به سرانجام برساند آیین تاج گذاری شاهنشاه نوین بسیار با شکوه برگزار شد خَشایارشای بزرگ شاه شاهان پسر داریوش بزرگ و ، چهارمین پادشاه هخامنش در پاییز سال 485 پیش از میلاد بر تخت نشست سرانجام خشایارشا آهنگ جنگ با یونان کرد و بی‌گمان نیرویی را که پیش از دیده نشده بود آماده کرد؛ ولی این نیرو آن اندازه هم که هرودوت می‌داود (داوی می‌کند)، نمی‌توانست ارتشی میلیونی باشد، چرا که چنین شمار سپاه و افزارها اگر هم سازوبرگش برای خشایارشا شدنی بود، آماده کردن افزار و توشهٔ آن در سرزمین‌های تراکیه و مقدونیه انجام‌پذیر نبود. بااین همه، این که هرودوت می‌گوید چهل و هشت تیرهٔ گوناگون درین سپاه بوده‌اند شاید درست باشد. بر پایهٔ گفتهٔ هرودوت خشایارشا در بهار سال ۴۸۰ پیش از میلاد از لیدی به سوی یونان لشکر کشید. آتنی‌ها از اواسط سال ۴۸۲ قبل از میلاد از همان زمانی که تصمیم داریوش برای لشگرکشی به یونان قطعی شد در حال آماده‌سازی برای جنگ بودند. آنها تحت فرمان تموستاکالس، سیاستمدار آتنی در حال ساخت ناوگان عظیمی از کشتی‌های جنگی که برای مقابله با ارتش هخامنشی لازم می‌نمود بودند.   با نوآوری خشایارشا پلی از کرجی‌ها بر روی داردانل (هلس پونت)، به دست اندازه‌گیران مصری، فنیقی و (لبنانی) ساخته شد که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن گذشته و به خاک یونان درآید. یونانی‌ها که در برابر این تندآب سپاه، ستیزه‌جویی را بیهوده یافتند در مقدونیه و تسالی (در کانون یونان) هیچ ایستادگی نشان ندادند و تا آن جا که در خود آتن هم دربارهٔ جنگ دودلی و لغزش در میان بود ولی کسی از آتن به نام تمیستوکل گام پیش نهاده مردم را به جنگ و افزارآرایی آن برانگیخت، سرانجام پشتیبانان جنگ پیروز شدند و شهرهای دیگر یونانی هم که اسپارت و سی شهر دیگر از آن میان بودند، به دشمنی ایران در یک هم‌پیمانی یونانی درآمدند      نخستین جنگ از دومین سری جنگ‌های ایران و یونان نبرد ترموپیل بود. چون یونانیان می‌دانستند که در دشت گسترده از پس سپاهیان سواره ایران برنخواهند آمد، نیروهای یونانی در تنگهٔ ترموپیل باریکه‌ای میان کوه و دریا در چشم به راه دشمن نشستند. در نبرد ترموپیل فرماندهی نیروی زمینی یونان با لئونیداس پادشاه اسپارت بود و فرمان‌دهی نیروی دریایی را آورییوس بیادیس و تمیستوکلس بر دوش داشت. نبرد آرتمیزیوم   همزمان با نبرد ترموپیل جنگی مابین ناوگان دریای ایران و بحریه یونانیها در آرت میزیوم رخ داد نیروی دریائی یونانیها متشکل بود از ۲۷۱ کشتی که در این بین سهم آتنی‌ها از همه بیشتر یعنی ۱۲۰ فروند بود ولی ریاست این عده بر عهده شخصی اوریبیاد نام از اهالی اسپارت سپرده شد زیرا متحدین اعلام کرده بودند که اگر ریاست با آتنیها باشد متفرق خواهد شد و آتنی‌ها از ترس اینکه نفاق کل یونان را بر باد دهد با ریاست اسپارتیها موافقت کردند. بنابر گزارش هرودت بحریه یونان وقتی به آرت میزیوم رسیده و عده کشتیهای و مردان جنگی پارس را دیدند وحشت بزرگی به آنها دست داده تصمیم به فرار گرفتند اما اهالی اوبه از ترس اینکه مبادا این تصمیم زود به مرحله اجرا گذاشته شده و و آنها بی مدافع بمانند از فرمانده اوری بیاد درخواست کردند که این تصمیم را زود به اجرا نگذارد تا آنها بتوانند زنان و کودکان خود را به محلی امن منتقل کننداما فرمانده راضی نشد تعلل کند واصرارداشت هرچه زودتر به داخل یونان بگریزد چون اهالی اوبه اوضاع را چنین دیدند نزد. تمیستوکل رفته سی تالان پول به او دادند تا یونانیها را مجبور کند در اوبه بمانند و جنگ کنند تمیستوکلس این پول را بین سرداران یونانی تقسیم کرده از جمله پنج تالان به اوری بیاد داد و چنین وانمود کرد که این پول را ازجیب خود می‌دهد و بدین ترتیب با پرداخت رشوه اوری بیاد و دیگر فرماندهان را بطرف خود جلب یونانیها موافقت کردند که در آرت میزیوم بمانند و نبرد دریایی آغاز شد.  آرتمیس یکم این بانو شیر دل و دلاور دریا سالار که فرماندهی ناوگان ایران را بر دوش خود دارد: چهره سربلند ترین و  کار آزموده ترین  مرد دریا سالار یونانیان تمیستوکلس:  در ابتدا پارسیها چون عده کم کشتیهای یونانی را دیدند اشتیاق به حمله پیدا کرده تصمیم گرفتند کل بحریه یونان را یکجا نابود کنند اما از آنجا که در بعد از ظهر این جنگ حادث شده بود پارسیها گمان بردند که با شروع حمله جنگ به درازا بکشد و یونانیها از تاریکی شب استفاده کرده بگریزند حال آنکه تصمیم بر آن بود که همه بحریه یونان یکجا نابود گردد بنابراین پارسیها حیله‌ای بکار برده ۲۰۰ کشتی را مامور کردند تا اوبه را دور زده از پشت سر یونانیها به اوریپ داخل شوند و بحریه یونان را محاصره کنند اما در همین حین یکی از یونانیها که داخل سپاه پارس بود بنام سیل لیاس از فرصت استفاده کرده به سمت یونانیها گریخت و خبر دور زدن ۲۰۰ کشتی پارسی را به یونانیها داد سرداران یونانی مجلس مشورتی ترتیب داده و تصمیم گرفتند که فرصت به پارسیها نداده حمله را شروع کنند یونانیها نیمه شب به طرف پارسیها هجوم بردند ایرانیها که می دیدند یونانیها با عده کمی به طرف آنها می‌آیند یقین حاصل کرده که آنها دیوانه شده‌اند که خود را به طرف فنای حتمی سوق می‌دهند پس صفوف خود را آراستند و آماده نبرد شدند با شیپور اول دو طرف صف آرائی کرده و شیپور دوم نبرد سختی آغاز شد پاروزنان با قدرت هرچه تمامتر پارو می‌زدند و کشتیها سینه دریا را می‌شکافتند سرداران نیز با فریادهای بلند پاروزنان را تشویق به پاروزدن بیشتر می‌کردند سربازان دو طرف نیز بر عرشه کشتیها ایستاده به نزدیک شدن دشمن می‌نگریستند در دل آنها اضطراب و دلهره فراوانی بروز می‌کرد و دندانها را بر یکدیگر سائیده قبضه شمشیر خود را می‌فشردند سرانجام کشتیها به همدیگر رسیده به سختی به هم برخورد کردند   و جنگ مغلوبه شد نبرد سختی بر روی عرشه کشتیها آغاز شد و دو طرف به یک اندازه شجاعت به خرج دادند و عده تلفات هر دو برابر بود. اما چون شب هنگام بود نتیجه قطعی حاصل نشد هر دو طرف دست از نبرد برداشته به جایگاههای خود برگشتند   در روز دوم نبرد ۲۰۰ کشتی ایرانی که مامور بودند جزیره اوبه را دور بزنند دچار طوفان شده و تعدایی از آنها به ساحل برخورد کرده غرق شدند چون خبر به یونانیها رسید بر قوت قلب آنها افزوده شد. مجدداً حمله را شروع کردند و به قلب بحریه پارس حمله ور شدند باز نبرد سختی درگرفت ولی مثل بار اول نتیجه قطعی حاصل نشد در روز سوم پارسیها خشمگین از بطول انجامیدن نبرد قوای خود را جمع آوری و صفوف خود را بصورت نیم دایره آراسته و حمله را شروع کردند با شروع درگیری تعداد زیادی از کشتیهای یونانیان غرق شد و خسارت زیادی به بحریه آنها وارد آمد در این هنگام یونانیها سرگردان در واپس نشینی بودند که پیام شکست اسپارتیها در تنگهٔترموپیل و کشته شدن لئونیداس به آنها رسید پس  برآن شدن  که واپس نشینی کرده به داخل یونان بگریزند  بدین گونه با گریختن یونانیها نبرد آرت میزیوم به سود ایرانیها پایان یافت و همه ناوگان ایران آرت میزیوم را گشودند همان گونه گفتم نبرد آرتمیزیوم همزمان با ترموپیل در گرفت برویم ببینیم در نبرد ترموپیل چه شده بود که یونانیان در نبرد آرتمیزیوم پا به فرار گذاشتن نبرد ترموپیل نبرد ترموپیل در (۴۸۰ پیش از میلاد) نام اولین جنگ از دومین دورهٔ جنگ‌های ایران و یونان در زمان خشایارشا است که بین ارتش شهرهای متحد شدهٔ یونان به فرماندهی لئونیداس، پادشاه اسپارت و امپراتوری هخامنشی به فرماندهی خشایارشا در طول دومین لشگرکشی خشایارشا به یونان به وقوع پیوست. این جنگ در اوت یا سپتامبر سال ۴۸۰ قبل از میلاد مسیح در گذرگاه ساحلی و باریک ترموپیل به وقوع پیوست. لشگرکشی هخامنشیان پاسخی به پیروزی آتنی‌ها در نبرد ماراتون در طول لشگرکشی اول هخامنشیان به یونان، در سال ۴۹۰ قبل از میلاد بود. خشایارشا ارتش زمینی و دریایی عظیمی برای فتح تمام یونان تدارک دید اولین منبع برای جنگ‌های بین ایران و یونان، مورخ یونانی هرودوت است. مورخ یونانی، دیودور سیسیلی نیز که در قرن اول بعد از میلاد مسیح می‌زیست، شرحی بر جنگ‌های ایران و یونان با بهره‌گیری از نوشته‌های مورخ قدیمی تر ایفوروس ارائه کرده است. این شرح نامه با آنچه هرودوت در مورد جنگ بیان کرده تا حدی سازگار است. جنگ‌های ایران و یونان با جزئیات کم تر توسط مورخان باستانی دیگری، همچون پلوتارک بیان شده است.   پیشگفتار خشایارشا در سرزمین ملیان اردو زد و یونانی‌ها تنگهٔ ترموپیل را اشغال کردند. یعنی قوای متخاصم به مسافت کمی از یکدیگر بودند: پارسی‌ها از ترموپیل به طرق شمال و یونانی‌ها از آن طرف به جنوب. نیروهای یونانی در اینجا عبارت بود از: سیصد نفر اسپارتی سنگین اسلحه، هزار نفر تژآتی و مان تی نیانی، ۱۲۰ نفر از ارخ من واقع در آرکادی و هزار نفر از سایر قسمت‌های آرکاری. از پلوپونس این عده بود: چهارصد نفر از کرنت، دویست نفر از فلی یونت، هشتاد نفر از می سن. از «ب اسی» هفتصد نفر تسپیانی و از اهالی «تب» ۴۰۰ نفر به پلوپونسی‌ها ملحق شده بودند. علاوه بر این قوه «لکریان اپنتیانی» را با تمام قوای آنها به کمک طلبیده و هزار نفر هم از فوسید خواسته بودند. برای اینکه اینها را تشجیع کنند یونانی‌ها به آنها توسط سفرای خود پیغام داده بودند قوه‌ای که در ترموپیل است پیش قراول قوای یونانی است و از جاهای دیگر قوایی پشت سر هم خواهد رسید. به سفرا گفته بودند برای قوت قلب «لکریات‌ها» و «فوسیدی‌ها» بگویند: «وحشت نداشته باشید، چرا که از طرف دریا شما را آتنی‌ها و سایرین حفاظت می‌کنند و دیگر اینکه شما با بشر خواهید جنگید نه با خدا و بشری نیست که از زمان تولد خود دچار بلایی نشود و هرقدر هم قوی باشد تر باشد کمتر از بلایا محفوظ است. بدین جهت دشمن کنونی ما هم ممکن نیست با وجود غرور از سقوط مصون باشد» یونانی‌ها که در ترموپیل بودند فرماندهان مختلفی داشتند ولی سرشناس تر از همه «لئونیداس لاسدمونی» بود که سمت سرداری داشت. این شخص پسر «آناکساندرید» بود و نژاد خود را به هرکول می‌رسانید. در اسپارت او به طور ناگهانی پادشاه شد و اگرچه دو برادر او بزرگتر بودند ولی چون «کل امن» مرد و فرزند پسر نداشت و همچنین «دری یه» در سیسیل فوت کرد و پادشاهی به او (لئونیداس) رسید. لئونیداس سیصد نفر اسپارتی را با خود برداشت، سیصد نفری که فرزند داشتند و از اهالی تب فقط سیصد نفر دعوت کرد تا آنها را بیازماید چراکه شهرت داشت اهالی تب با پارسی‌ها بودند. اسپارتی‌ها لئونیداس را حرکت دادند تا سایر یونانی‌ها هم حرکت کنند؛ ولی خیال نداشتند تمام نیروهای خود را بفرستند، چراکه منتظر بودند عید «کارنی» که نه روز طول می‌کشد بگذرد. سایر یونانی‌ها هم می‌خواستند اعیاد المپی بگذرد و از این جهت فقط دسته‌های کمی از نیروهای خود را فرستادند. وقتی که خبر پیش آمدن قشون خشایارشا به یونانی‌ها یی که در ترموپیل بودند رسید به وحشت و اضطراب افتاده و مشورت کردند که چه کنند. تمام پلوپونسی‌ها مصمم شدند که عقب‌نشینی کنند و از تنگهٔ کرنت دفاع کنند؛ ولی چون چون "لکری هاً و "فوسیدی هاً این پیشنهاد را با تنفر رد کردند، لئونیداس تصمیم گرفت در محل بماند و فرستاده‌هایی به اطراف فرستاد تا برای او کمک بفرستند. در این حال خشایارشا مفتشی فرستاد تا ببیند دشمن چه می‌کند و تعداد آن‌ها چقدر است. سوار پارسی آمد و به اردوی یونانی نزدیک شده و تفتیش کرد، بی اینکه هیچ یونانی ای مزاحمتی به او برساند و چون عده‌ای در جلو ی دیوار بودند و عدهٔ دیگر در پشت دیوار، سوار پارسی فقط عدهٔ اولی را دید. در این حال یونانی‌ها به ورزش‌های عادی اشتغال داشتند و عده‌ای موهای خود را شانه می‌کردند. وقتی که سوار برگشت و آنچه را که دیده بود به شاه گفت. خشایارشا در حیرت شد که چرا یونانی‌ها می‌خواهد بمیرند و به قدر قوه از طرف بکشند. این رفتار لاسدمونی‌ها را مضحک دانسته، دمارات پسر آریستون را خواست تا تحقیقاتی دربارهٔ لاسدمونی‌ها بکند. دمارات چنین گفت: "شاها، سابقاً هم‌زمانی که ما به عزم این جنگ حرکت می‌کردیم من لاسدمونی‌ها را برای تو توصیف کردم. وقتی که من چیزهایی را از پیش می‌دیدم و می‌گفتم تو می‌خندیدی. سعی من بر این است که در پیشگاه تو حقیقت را بگویم. حرف مرا حالا هم گوش کن. این‌ها آمده‌اند که با ما در سر این تنگه جنگ کنند. عادت این مردم چنین است که چون مصمم شدند بمیرند موهایشان را شانه می‌کنند. اگر تو اینها و آنهایی که در اسپارت مانده‌اند را مطیع کنی دیگر قومی نخواهد بود که با تو ستیزه کند. پس تو حالا یک دولت نیرومند یونانی و شجاعترین مردم یونان را در پیش داری.". این حرف مورد اعتماد خشایارشا واقع نشد و دوباره پرسید چگونه این عدهٔ قلیل با من جنگ خواهند کرد؟ دمارات گفت: "اگر چنین نشد که من گویم با من همان رفتار کن که با دروغگو می‌کنند". با این وجود خشایارشا حرف‌های او را باور نکرد. آغاز نبرد ترموپیل تاکتیک نبرد ترموپیل:   شاه چهار روز جدال را به تاخیر انداخت تا شاید یونانی‌ها عقب نشسته و برگردند. روز پنجم خشایار شای دستور صف آرایی ارتش در اردوگاه  را میدهد تا آماده تازش بر دشمن شود روان سربازان خشایار شای بسیار بالا بوده و آن ها با ستایش یزدان پاک میخواهند تا در این نیرد پیروز شوند      این پیام به اسپارتی ها میرسد و لئونیداس نیز دستور میدهد تا از تنگه پاسداری کند                                                                                                                یونانیان با آرایش از سپر های خود دیواره ای سخت میسازند تاخت و جنگ  آغاز شد خشایار شای نخست ارتش مزدوران خود را فرستاد                جنگ سختی در گرفت یکی یکی سربازان به پایین دره پرتاب میشدند و یا کشته اما یونانیان آرایش خودشان نگه داشته بی ان که به دره بی افتند                                                                                                               آن ها نتوانستند تنگه را بشکافند  خشایار شای دستور داد  به جای آنها پارسی‌ها که موسوم به جاویدان‌ها و در تحت ریاست هی دارنس بودند بروند این‌ها هم نتوانستند کاری بکنند، زیرا در تنگنایی جنگ می‌کردند و نمی‌توانستند از فراوانی خود نتیجه بگیرند و نیزه‌های آنان کوتاه تر از نیزه‌های یونانیان بود. لاسدمونی‌ها شجاعانه جنگیدند و نشان می‌دادند که با اشخاصی که مهارت ندارند ماهرانه جنگ می‌کنند. از جمله مهارت لاسدمونی‌ها این بود که فرار می‌کردند و در این مورد پارسی‌ها با فریادهای شادی آنها را تعقیب می‌کردند و همین که نزدیک می‌شدند، لاسدمونی‌ها برگشته و دلیرانه می‌جنگیدند و عدهٔ زیادی از دشمن را می‌کشتند.    آن روز بدین منوال گذشت و کاری از پیش نرفت. روز دیگر هم جنگ به همین نحو گذشت. پارسی‌ها به امید اینکه عدهٔ یونانی‌ها کم است و از جهت برداشتن زخم نخواهند توانست مقاومت کنند حملات مکرر کردند ولی یونانی‌ها از حیث نوع اسلحه و مردم به قسمت‌هایی تقسیم شده به نوبت جنگ می‌کردند. به استثنای اهالی فوسید که روی کوه قرار گرفته بودند تا کوره راهی را محافظت کنند. خشایار شای در فکر بود که چه کند که ناگهان یک نفر یونانی ملیانیس افی یالت، به طمع پاداش بزرگ نزد خشایار رفت و گفت راهی است که از آن می‌توان پیش رفت و به ترموپیل درآمد. این شخص باعث هلاک یونانی‌های ترموپیل گردید   خشایارشا با شعف پیشنهاد افی یالت را پذیرفت و هی دارنس مأمور شد از آن راه برود. چون شب در رسید و باران گستید و چراغها روشن گشت پارسی‌ها حرکت کردند.                                                                                                                                                                                                           هیدارنس سپاه جاویدان را از فراز آنوپائیا گذراند که مسیر آن نه تنها شانزده کیلومتر در میان بلندی‌های جنگلی پیچ و تاپ می‌خورد، بلکه پیمودن آن مستلزم صعودی در حدود ۱۴۰۰ متر بود. این کوره راه از رود آسپ شروع شده و به آلپن شهر اول لکری‌ها می‌رسد. پارسی‌ها پس از عبور از آسپ تمام شب در کوره راه حرکت کرده و در طلیعهٔ صبح به قلهٔ کوه رسیدند. در اینجا چنانکه بالاتر گفته شد هزار نفر فوسیدی برای حفاظت فوسید و پاسبانی راه ایستاده بودند. پایین راه قشونی بود که بالاتر آن را توصیف کرده‌ایم (یعنی قشون ترموپیل). چون کوه از جنگل پوشیده بود حرکت پارسی‌های را فوسیدی‌ها درنیافتند                                                                                                                               ولی وقتی که پارسی‌ها نزدیک شدند، اسلحه برداشته و حاضر جنگ شدند و هی دارنس در ابتدا تصور کرد که اینجا هم لاسدمونی‌ها هستند ولی بعد که افی یالت تحقیقات کرد، دانست که این‌ها از اهل فوسیدند حمله کرد و فوسیدی‌ها در مقابل تیرهای زیاد که به آنها بارید نتوانستند پا فشارند و گریختند ولی هی دارنس اعتنایی نکرده از کوه سرازیر شد.     در لشکر لئونیداس غیبگویی بود به نام مژیستیاس. او از روده‌های قربانی چنانکه عادت غیبگوهای یونانی بود دریافته بود که در طلیعهٔ صبح مرگ در پیش دارند. پس از آن فراری‌هایی در رسیده و خبر دادند که پارسی ها از کوره راه می‌آیند. در طلیعهٔ صبح دیده بان‌ها رسیده همان خبر را آوردند. در این حال یونانی‌ها مشورت کردند که بمانند یا بروند و رای گیری کردند. در نتیجه یونانی‌ها متفرق شدند و فقط عده‌ای با لئونیداس ماندند. هرودوت می‌گوید: حکایت شده که خود لئونیداس عده‌ای را نگاه داشته، باقی سپاهیان یونانی را مرخص کرد و این روایت بیشتر مورد اعتماد است، چرا که او می‌دید که متحدین میل ندارند در محل مانده و بمیرند و از طرف دیگر او نمی‌توانست محل را به دشمن واگذارد. در نتیجه حاضر شد این افتخار را نصیب خود و سپاهیان اسپارتی کند. به قول هرودوت در ابتدای نبرد، اسپارتی‌ها از غیبگوی دلفی پرسیدند که عاقبت جنگ چه خواهد بود؟ پی تی جواب داد: "اهالی اسپارت وسیع، شهر نامی شما به دست اعقاب پرسه خراب خواهد شد یا لاسدمون برای مرگ پادشاه خود که از دودمان هرکول است عزا خواهد گرفت. نه نیروی گاوهای نر می‌تواند حملهٔ پارسی‌ها را دفع کند و نه زورمندی شیران. او قدرت زئوس را دارد. چیزی با او مقاومت نکند تا اینکه او یکی از دو پادشاه را به سهم خود ببرد هرودوت در کتاب هفتم بند ۲۲۰ می‌گوید :"من ترجیح می‌دهم به این عقیده باشم که لئونیداس در جواب پی تی تفکر کرده و مصمم شد که این افتخار را نصیب خود و اسپارتی‌ها کند و با این مقصود متحدین را روانه کرد. نه اینکه آنها از ترس او را رها کرده باشند.(آنچه واضح است، هرودوت تلاش می‌کند عقب‌نشینی یونانی‌ها را با ارائهٔ نظر شخصیش توجیه کند. به هرحال چه یونانیان عقب‌نشینی کرده و چه به دستور لئونیداس عقب نشسته باشند، این ناشی از ضعف لجستیکی سپاه یونان بوده. چرا که عقب‌نشینی بخشی از لشکر قبل از جنگ، آن هم پس از تدارکات، یک ضعف و در عین حال فاجعهٔ لجستیکی است). لئونیداس مژیستیاس غیبگو را هم می‌خواست با دیگران از محل حرکت دهد، ولی او راضی نشد، با لئونیداس بماند و فقط پسرش را با آنهایی که خارج می‌شدند، روانه کرد. آنچه در بالا آمده عقیدهٔ هرودوت است؛ ولی چنانکه از اخلاق و عادات اسپارتی‌ها در موارد دیگر دیده می‌شود، دلیل ماندن لئونیداس با سپاه اسپارتی در ترموپیل آن است که او پادشاه اسپارت بود و موافق عادات اسپارتی مردی که به جنگ می‌رفت می‌بایست فاتح برگردد یا کشته شود. مادران اسپارتی وقتی که اولاد خود را به جنگ مشایعت می‌کردند، به آن‌ها می‌گفتند: «فرزند، با سپر یا بر سپر». یعنی فاتح شو و با سپر برگرد یا کشته شود که روی سپر با افتخار، نعش تو را به خانه آورند نبرد نهایی در ۲۸ اوت روی داد. وتی لئونیداس فهمید که ایرانیان فوکیایی‌ها را پشت سر گذاشته‌اند، سه راه پیش رو داشت: یا در دو جبهه می‌جنگید، یا به طور کلی عقب‌نشینی می‌کرد، یا با نیروهای خود دست به جنگ و گریز می‌زد که او راه آخر را برگزید.هرودوت می‌گوید: "متحدین رفتند و فقط تسپیان و اهالی تب با لئونیداس ماندند. اهالی تب برخلاف میلشان ماندند. زیرا لئونیداس آنها را مانند گروگان نگاه داشته بود، چرا که یونانی‌ها به این عقیده بودند که اهالی تب باطناً طرفدار شاه پارس می‌باشند، ولی تسپیان‌ها گفتند که لئونیداس را تنها نخواهند گذاشت." وقتی روز شد، به دستور خشایارشا لشگر ایران تازش برد     یونانی‌ها از تنگه دور رفته و به دفع حملات پرداختند. توضیح آنکه حال یونانی‌ها به دو قسمت شده. قسمتی دیوار تنگ را حفظ می‌کرد و قسمت دیگر به جای باریک آن رفته و می‌جنگیدند؛ ولی حالا از جای باریک گذشته و جلو رفتند و کشتاری مهیب در گرفت و شماری زیادی از حمله کنندگان به خاک یا به دریا افتادند                      پارسی‌هایی که از کوه راه حرکت می‌کردند رسیدند، یونانی ها محاصره شدند بهره‌مندی با پارسی‌ها گشت و شکل جنگ یونانی‌ها تغییر کرد. توضیح آنکه یونانی‌ها که از تنگ ترین جای معبر پیش رفته بودند حالا عقب نشسته و از دیوار آن گذشتند. بعد به استثنای سپاهیان تب از تپه بالا رفته و در آنجا به دفاع پرداختند. این تپه در مدخل تنگ در جایی بود که امروز یک شیر سنگی به یادگار لئونیداس در اینجا دیده می‌شود. پارسیان نزدیک دیوار فوزیان شده  و دیگر پارسیان پیروز جنگ هستند پارسی‌ها دیوار را خراب کرده و به تپه حمله بردند. بعد هرودوت اضافه می‌کند که در اینجا یونانی‌ها با شمشیر و بعد با دست و دندان جنگ کردند ا شلاق سپاهیان را به پیش می‌راندند. زمانی در رسید که نیزه‌های یونانی‌ها تماماً شکست و شمشیر به کار بردند. سرانجام لئونیداس و یاران اسپارتی تیرباران کشته شدند از بزرگان پارسی هم: دو پسر داریوش، آبروکام و هی پرانت کشته شدند. این دو پسر را داریوش از فراگاتون دختر آرتان داشت. آرتان برادر داریوش و پسر ویشتاسب بود و چون اولاد دیگری نداشت تمام دارایی او با دخترش به داریوش رسید. دو برادر خشایارشا نیز کشته شدند. ،تا همه در زیر تیرهای پارسی‌ها دفن شدند. از یونانی‌هایی که شجاعت فوق‌العاده نمودند، اسم "دی یه نه سس"، "آلفه" و "مارون" را مخصوصا ضبط کرده‌اند و اینها اسپارتی بودند. یونانی‌ها بر قبر سپاهیانی که در اینجا به خاک افتادند و نیز روی قبر آنهایی که قبل از عقب‌نشینی متحدین با لئونیداس جنگ کردند کتیبه‌ای نوشته‌اند بدین مضمون: "در اینجا وقتی چهارهزار نفر پلوپونسی با سه میلیون نفر جنگید". کتیبهٔ قبر اسپارتی‌ها چنین بود: " (ای رهگذر به اسپارت بگو ما در اینجا خوابیده‌ایم تا به قوانین کشور خود وفادار باشیم ). این کتیبه‌ها را بر لوحهٔ چوبین نوشته بودند. پس از گشایش ترموپیل آتن نیز در آژیر یورش بود و آتنی‌ها ناچارانه همراه زنان و کودکان خویش، به سوی آبخوست سالامیس در جنوب آتن روانه شدند. گشایش آتن به دست خشایارشا سپاه ایران بعد از این جنگ برای عبور از گردنه ترموپیل به حرکت درآمد. خشایارشا بعد از این که از ترموپیل گذشت از طریق جاسوسان خود مطلع شد که آتن می‌کوشد که ملل تسالی و مقدونیه را علیه او وارد جنگ کند تا راه بازگشت او را ببندند و کاری کنند که او از پیشروی در خاک یونان صرف نظر کند. راه جلوگیری از این توطئه این بود که خشایارشا هر چه زودتر آتن را فتح نماید تا این که تحریک و توطئه آتن خاتمه یابد اما از قضا چند روز بعد از حرکت ارتش ایران از جلگهٔ آهار برف سنگینی بارید و خشایارشا در برف مجبور به توقف گردید تا این که راه باز شود اما یک هفته بعد از برف اول دومین برف همانطور سنگین بارید.    خشایارشا از روزی که وارد یونان شد، حرکت ارتش را طوری تنظیم کرد که به طور دائم بین نیروی زمینی و نیروی دریایی ارتباط برقرار باشد و لذا از حیث خواربار در مضیقه قرار نگرفت. پنج روز به آغاز بهار مانده بود که خشایارشا فرمان حرکت ارتش را صادر کرد و ارتش ایران از منطقهٔ کوهستانی گذشت و به جلگه تلکو رسید.  در جلگه تلکو بین ارتش ایران و یونانیان جنگ در گرفت که به شکست یونانیان انجامید و بعد از این برد خشایارشا ارتش خود را از رودخانهٔ تلکو، واقع در همان جلگه عبور داد در جلگه تلکو بین ارتش ایران و یونانیان جنگ در گرفت که به شکست یونانیان انجامید     پس از این برد خشایارشا ارتش خود را از رودخانهٔ تلکو، واقع در همان جلگه عبور داد. عبور ارتش خشایارشا از این رودخانه که بسترش در تنگه تلکو بود، چهار روز و به روایتی شش روز طول کشید و وقتی از آن خارج شدند، به شهر تارت رسیدند       پنج روز در این شهر توقف کردند. یک روز قبل از این که خشایارشا از تارت حرکت کند، اعلامیه‌ای برای سکنه آتن فرستاد و در آن گفت هریک از سکنه آتن که تسلیم ارتش ایران شود در پناه پادشاه ایران خواهد بود و جان و مالش مصون است. خشایارشا به طوری که پروفسور بارن می‌گوید، می‌خواست که به گرفتن غرامت جنگ از آتن اکتفا نماید و از جنگ بپرهیزد تا این که حسن نیت خود را به ملت آتن و سایر ملل یونان ثابت نماید اما مجلس شورای آتن نپذیرفت و تسلیم شدن در قبال ارتش ایران را یک ننگ غیر قابل تحمل دانست و مصمم شد که بجنگد. به همین علت حکومت آتن تمام زن‌ها و بچه‌ها و کسانی را که توان شرکت در جنگ را نداشتند از آتن خارج کرد و هر آنچه از اموال قابل حمل را نیز به همراه آنان به جزایر پلوپونز و سالامیس فرستاد.  مردونیه داماد داریوش بزرگ و فرماندهان سپاه ایران به دستور شاهنشاه ارتش را ب هسوی آتن به حرکت در میاورد در روز سوم سرانجام  خشايارشای  وارد آتن شد   خشایارشای شاه شاهان توانست تا آتن پیش برود و این بزرگ ترین سر افرازی اوست  ارتش ایران به آتن رسید شهر خالی از ارتش یونان است و بدون درگیری آتن گشوده شد رژه ارتش خشایار شاه در میدان اصلی آتن نشان از شکوه و بزرگی ایران بود مردم آتن دانستند که ایرانیان چقدر با شکوه و با تمدن هستند   نخست ارتش گارد جاویدان رژه رفت  تا شکوه بزرگی این سربازان را به چشم یونانیان بکشد     خشایار شای گفت که هر کس از آتن رفته است مراجعت کند و بداند که مال و جانش درپناه است و چون مردم تهیدست که در آتن بودند خوراک نداشتند و در شهر آذوقه به دست نمی‌آمد، خشايارشا گفت که از گندم ارتش ايران به آنها بدهند که برای خود نان پخت  کنند و در روز پنجم پس از آمدن ايرانيان به آتن دکانهای نانوايی به کار افتاد و شهر آتن وضع جنگی خود را از دست داد.  خشايارشا و سربازان ايرانی که با وی به آتن رفتند، متمدن بودند و با مفهوم واقعی کلمه آنها شهرنشين به شمار می‌آمدند و به آبادانی علاقه داشتند و عمارت‌های زيبا را می‌پسنديدند و خشايارشا که تا آن روز هنوز مشغول ساختن کاخ پارسه «پرسپولیس» يا همان تخت جمشيد بود (کاخی که داريوش بزرگ ساختن آن را آغاز کرد)، به خود اجازه نمی‌داد که عمارت زيبای آتن را ويران کند.  در روز دهم ورود ارتش ایران به آتن خشایارشا به معبد آکروپولیس رفت و حتی به خدام معبد الههٔ بزرگ آتن انعام داد. اسناد تاريخی نشان می‌دهد که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به آتن در محلۀ "سراميکم" چند کارگاه سفال‌سازی و در محلۀ "کولی توس" چند کارگاه فلزسازی به کار افتاد و باز از اسناد تاريخی فهميده می‌شود که ده روز بعد از ورود ارتش ايران به شهر آتن، از داخل خانه‌های آتن صدای نواختن چنگ به گوش می‌رسيد. کی از حقايق ديگر دربارۀ فتح یونان احترامی است که ايرانيان به نواميس يونانيان گذاشتند. سربازان ايرانی لااقل يک سال و به روايتی بيش از يک سال از زن‌های خود دور بودند و اکثر آنها جوان به‌شمار می‌آمدند و در دوره‌ای از عمر به‌سر می‌بردند که به اقتضای طبيعت، مرد بشدت متمايل به زن می‌شود. زنهای يونان هم بر اثر لااقل سيصد سال ورزش خوش اندام بودند و زيبايی داشتند، مع‌هذا ديده نشده که يک افسر يا سرباز ايرانی به يک زن يونانی تعرض کند. در تمام تواريخی که يونانيان راجع به جنگ‌های ايران و يونان نوشته‌اند، حتی يکبار ديده نمی‌شود که نوشته باشند که يک افسر يا سرباز ايرانی به يک زن يونانی تجاوز کرده باشد، در صورتی که در عرف قديم وقتی يک شب ارتش وارد کشوری میشد همانطور که اموال ملت مغلوب را متعلق به خود می‌دانست، زن‌های آن ملت را هم از آن خود می‌دانست. اما ايرانيان دوره هخامنشی آنقدر متمدن و مقيد به احترام نواميس بودند، که هرگز به خود اجازه نمی‌دادند هنگام تهاجم به يک کشور به زن‌های ملت مغلوب تجاوز کنند. آن‌ها مردها را اگر مقاومت می‌کردند، می‌کشتند و اسير می‌کردند، ولی زنها را محترم می‌شمردند، کتزیاس طبيب و مورخ يونانی که مدتی بعد از ورود خشايارشا به آتن در دربار ايران خدمت می‌کرد و بيست سال از عمر خود را در ايران به‌سر برد، نوشته است که در ايران زنی روسپی وجود ندارد. دورۀ توقف کتزیاس در ايران دوره‌ای بود که اخلاق عمومی نسبت به دورۀ آغاز هخامنشيان سست شد، زيرا پادشاهانی که پس از داريوش بزرگ و خشايارشا بر اريکه قدرت نشستند، خود چنان بی‌بندوبار بودند که نمی‌توانستند در مسائلی که مربوط به عفت می‌شود سختگيری کنند. مع‌هذا حتی در آن زمان هم در ايران زن روسپی نبوده است. نکتۀ ديگری که در تمامی تواريخ يونانی ديده می‌شود، عدم خشونت شاهنشاهان هخامنشی نسبت به دشمنانی بود که ابراز اطاعت می‌کردند. در تمامی مدتی که خشايارشا در يونان به سر می‌برد هر کس را که ابراز اطاعت کرد مورد عفو قرار داد و هر افسر و سرباز که تسليم می‌گرديد از هرگونه مزاحمت مصون بود. عبدالحسین زرین‌کوب نوشته است خشایارشا پس از تسخیر آتن چون مقصود خود را از لشکرکشی حاصل می‌دید به ایران برگشت. فقط مردونیه را با تعدادی سپاهی باقی گذاشت تا به جنگ یونان پایان دهد. مردونیوس نخست درصدد برآمد که مگر یونانی‌ها را به مسالمت وادار به انقیاد کند اما توافق حاصل نشد. آتن یکبار دیگر مورد تعرض سپاه ایران واقع گشت و باز صدمه و خرابی بسیار به آن وارد آمد. پارسیان در موقع ورود به آتن آنجا را خالی از سکنه یافتند و تنها در معبد آتناپولیاس گروهی باقی‌مانده بودند. پارسیان بر گنجینه معبد دست یافته، ارگ را به آتش کشیدند. مدتی پس از این واقعه، پناهندگان آتنی که گماشته وار در لشکر خشایارشا خدمت می‌کردند، اجازه یافتند به آکروپلیس داخل و طبق آداب قومی خویش در آنجا عبادت کنند. پس از تسخیر آتن خشایارشا در مورد اینکه به ایران بازگردد یا اینکه در یونان مانده همراه مردونیه برای تسخیر کامل یونان بجنگد با بانو آرتمیس مشورت کرد او گفت «به نظر من شاهنشاه، یونان را ترک و مردونیه را به این کار مأمور نمایید. شاهنشاها! شما اکنون در عین کامیابی، به وطن باز می‌گردید چون آتن را به آتش کشیده‌اید. در توضیحات آخر کتاب هرودوت آمده است که احتمالاً تنها ارگ آتن توسط خشایارشا به آتش کشیده شده است و قسمت‌های چوبی آن از بین رفته است. آنهم اگر توجه شود، مشخص می‌شود که خرابی معبد به حدی نبوده است که در آن نشود، عبادت کرد. در پایان  آتن بوسیلهٔ سپاه خشایارشا تسخیر شد و ارگ آن هم به تلافی ماجرای به آتش کشیدن سارد توسط یونانی‌ها، در زمان داریوش بزرگ طعمه حریق شد نبرد سالامیس نبرد سالامیس نام سومین نبرد، از سری دومین دورهٔ جنگ‌های ایران و یونان است. سری دوم جنگ‌ها شامل هفت نبرد بود و از سال ۴۸۰ تا ۴۷۹ پیش از میلاد، بین خشایارشا و دول یونانی رخ داد. در سال ۴۸۰ پیش از میلاد (دوره خشایارشا) ارتش هخامنشی به یونان یورش برد و در شهر آتن رژه رفت اما ناوگان دریای هخامنشی در نبرد سالامیس شکست خورد و نهایتاً تاخت و تازهای ایران در این سال پایان پذیرفت مدارک این نبرد متأسفانه یکطرفه‌است زیرا هر چه ما در بارهٔ این نبرد می‌دانیم مطالبی است که هرودوت تاریخ‌نویس یونانی ذکر کرده‌است و در مدارک شرقی کلمه‌ای وجود ندارد. پس از نبرد ترموپیل و تسخیر آتن توسط خشایارشا در واقع جنگ ایران و یونان خاتمه یافته بود و نبرد دیگری در حقیقت هیچ ضرورتی نداشت چرا که نیروی دریایی ایران در آن هنگام بر دریاها مسلط بود. پس از شنیدن خبر تسخیر آتن توسط خشایارشا، یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس معتقد بود که در جزیره سالامیس به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان می‌گفتند این کاری بیهوده است که برای دفاع گوشه‌ای از کشوری جانبازی کنند که قلبش آتن هم اکنون در دست دشمن است و جهازات باید در دریا برای دفاع از پلوپونز بکوشند. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند، نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران ایران نشان داده گفت که چون یونانیان قصد فرار دارند، وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته، ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و لذا گفتند «یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم» و این همان چیزی بود که تمیستوکلس می‌خواست. آرتمیس، ساتراپ زن کاریا، به گفتهٔ هرودوت تنها کسی بود که قبل از نبرد با شرکت ایران، در این نبرد مخالفت کرد. قبل از شروع نبرد دریایی سالامیس، خشایارشا از همهٔ امیران محلی و فرماندهان دریایی نظرشان را راجع به نبرد دریایی خواسته بود. پاسخ‌ها تماماً در تأیید نبرد دریایی با نیروی بحریه یونان بود، مگر نظر آرتمیس، او گفت «من که در تمامی نبردهای شاه به لحاظ شجاعت و فداکاری از احدی کمتر نبوده‌ام، عرضم این است که نیروهای خود را بی‌جهت تلف نکنید و از رزم دریایی احتراز جوئید زیرا یونانیان در کار دریا برتری دارند. چه الزامی در این کار است؟» اما فرمان شاه بر آن شد که رأی اکثریت به کار بسته شود و خود شاه شخصاً ناظر جریان نبرد باشد.  با آغاز نبرد سالامیس آرتمیس نیز با اینکه مخالفت اولیه، فرماندهی پنج کشتی جنگی را بردوش گرفته و در نبردهمکاری کرد. نیروی دریایی ایران به‌ وارونی کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطورستونی گام بر تازش جنگ آغاز شد  باز نیز تمیستوکلس که کارآزموده به پیشگاه جنگ آمده تا این بارتاوان شکست پیشین  نبرد خود را بگیرد     کشتیان هر دو پارو زنان به سوی همدیگر تازش میکنند ناگهان کشتی ها به هم برخورد کرده زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت.   آرتمیس که پنج ناوگان برتر در دست داشت فرمان تازش کناره چپ را بر دشمن میدهد         یونانیان شگفت زده از بی باکی و دلاوری این بانو دریا سالار شده بودند      سپس کشتی ارتمیس با دشمن برخورد میکند  و از تندی این برخورد شماری از سربازان یونانی بر دریا می افتند     همگی شمشیر های خود را کشیده اینک جنگ در فراز کشتی آغاز میشود          ناگاهان آتش کشتی های پارسیان را فرا گرفت     شاهنشاه خویش بیننده این نبرد از بالای کوه های مرجانی بود   ایشان بسیار خشمگین و آشفته درگواه نابودی کشتی هایش بود رایزن ایشان به او گفت:شاهنشاه ها به نگر من وا پس نشینی بهترین چاره است بنگرید از هر سو کشتی هایمان دارند درآتش میسوزند ما چاره ای جز این نداریم جنگ بیشتر مایه زیان های بسیار بر ارتش ما خواهد بود او گفت هیچ اندیشیده ای چه میگویی  اگر واپس بشینیم دیگر یونانیان تمام سرزمین هایی که گشوده ایم پس خواهند گرفت    در سوی دیگر  آریابیگنه دریاسالار ارتش دریایی که ناوگان ایونی و کاریان را رهبری میکند درگیری و جنگ سختی در عرشه کشتی دارد   در میان این درگیری ناگهان تیری بر پای او بخورد و بر زمین افتاد و شمشیر خود را برداشت و دو سرباز دشمن را کشت که هنگام درگیری  در پایان چند تیر به سوی او آمد که یکی بر پهلو و دیگری بر قلب او برخورد کرد و این دریا سالار دلاور روانش بر آسمان ها پر کشید     پارسیان یونانیان تیر باران میکنند سپر های آن ها را سوراخ کرده و آن ها را بر روی کشتی میدوزد    تمیستوکلس به شماری از کشتیان خود فرمان داد  تا به چند کشتی پارسی که کماندار هستند تازش برده تا آن هارا نابود کند چون تیر کمان هسته بنیادی نیرو دشمن است اگر تیر کمان را از پارسیان گرفته شود دیگر سست شده  شب کم کم میرسد و خورشید بر خواب میرود اکنون بهترین پیش آمد برای یونانیان هست تا از تاریکی شب بهره مند شوند     اینک شب فرا رسید دیگر پیروزی برا یونانیان نزدیک هست نبرد تا شب ادامه داشت و در این نبرد بیش از نیمی از کشتی‌های ایران و دو سوم کشتی‌های یونان نابود شدند             سپاه ایران دست به واپس نشینی زد. یونانیان که نخست از پیروزی خود  آگاه نشده بودند که....... در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتی‌های ایرانی خبری نیست! تمیستوکلس بعد از این پیروزی گفت «حسادت خدایان نخواسته که یک شاه واحد بر آسیا و اروپا حکمرانی کند.» همگی جشن به پاکوبی پرداختند این نخستین پیروزی یونانیان در جنگ با خشایار شای بود انان بسیار شادمان بوده و اولین گام خود را در برابر ایرانیان برداشتند در این زمان خشایارشا نگران این موضوع شد که یونانی‌ها پلی که از آسیا به اروپا ساخته بود (هلس پونت) را نابود کنند و لذا اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. دیدگاه مردونیه این بود که خود وی با تعدادی سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خشایارشا با سربازانش به آسیا برگشت. نظر به این موضوع که چرا یونانی‌ها پل را نابود نکردند باید گفت که در آغاز چنین تصمیمی داشتند ولی آریستید گفت که اگر ما پل را نابود کنیم خشایارشا با تمام قوا حمله می‌کند و اینقدر پافشاری می‌کند که احتمال زیاد فتح نصیبش می‌شود. پس به این دلیل پل نابود نشد و اکثر سپاه ایران به آسیا بازگشت و مابقی در اروپا زیر فرمان مردونیه ماند تا نبردپلاته    دوستان این داستان دنباله دارد به زودی با دو نبرد دیگر به نام های پلاته و نبرد میکال و رویداد های پس از آن را نیز خواهم گذاشت  
  4. ایول سروش عالیه  درضمن من که کاری نکردم 
  5. سلام دوستان به زودی یکی از بزرگ ترین رویداد تاریخ کشورمان ایران یعنی تاخت تاز شاهنشاه خشایار شاه به یونان قرار میگیرد داستان کاملا تاریخی و تحقیق شده از اسناد معتبر بوده و در داستان شخصیت های مهم تاریخ کشورمان ساخته شده شخصیت هایی چون: خشایار شاه  مردونیه آرتمیس   آریا بیگنه( که با شجاعت در جنگ سالامیس جنگید و کشته شد) و شخصیت های یونانی مثل لئونیداس و پاوسانیاس و تمیستوکلس  داستان از ابتدا ورود ایرانیان به یونان تا نتایج و پایان جنگ تصاویر بسیار کارشده و سینمایی تر شده  منتظر باشید
  6.   نبرد کادش   تاریخ:ژوئیه 1274 پیش از میلاد مسیح دوره عصر برنز مکان:کناره رود عاصی در نزدیکی شهر کادش نتیجه:مساوی  علت جنگ:کوشش مصر برای فتح کادش و آمورو  پادهشاهی مصر {رامسس دوم}    {مواتالی دوم} امپراطوری هیتی نبرد کادش یکی از بزرگترین نبردهای عصر برنز و احتمالاً بزرگترین نبرد ارابه ای در تاریخ بشر است که در ژوئیه ۱۲۷۴پیش از میلاد بین مواتالی دوم شاه هیتی و رامسس دوم شاهمصر باستان رخ داد. در این نبرد ۵.۰۰۰ ارّابه و بیش از ۹.۰۰۰ سرباز پیاده نظام در این جنگ شرکت داشتند. این نبرد به لحاظ تاکتیکی، منجر به پیروزی رامسس دوم شد. پس از آنکه در آغاز سپاهش به علت یورش ناگهانی ارابه های هیتی ها آشفته شد، وی توانست شجاعانه سپاه پراکنده اش را که در حال فرار بودند گرد آورد. سپس ارابه های دونفره سبک تر و چابک تر مصری، ارابه های سه نفره سنگین تر و کند تر هیتی را تعقیب کردند و بر آنها غلبه نمودند و ارابه های هیتی به سوی رودخانه گریختند و طبق گزارش منابع مرتبط با رامسس ارابه رانان ارابه ها رها کرده و گریختند. اما طبق منابع هیتی، در خاتمه جنگ رامسس شکست خورد و مجبور به دست شستن از فتح کادش شد. تاریخ نگاران نوین بر این باورند که این نبرد نشانه برتری فناوری مصری ها بود و برای آنها روحیه بخش محسوب شد. این قدیمی ترین نبرد تاریخ بشر است که اطلاعات نیروها و آرایش آنها در تاریخ ثبت شده است. شاه مواتالی تصمیم گرفت تا بیرون شهر با رامسس دوم جنگ کند برای همین نیرو های خود را از شهر خارج کرده و در بیرون اردوگاه بنا میکند تصویری از شهر کادش رامسس دوم بخشی از نیرو خود را به کناره های رود عاصی میفرستد تا راه هیتی ها را بگیرد  اما شاه مواتالی نخست ارابه های جنگی خود را به سوی آن رود که مصریان راه را بر روی آن ها بسته بودن میفرستد  چهره شاه هیتی ها مواتالی دوم    مصریان بی درنگ در هم شکسته  و پا به گریز میگذارد و به سوی اردوگاه خود بر میگردند رامسس دوم در کنار اردوگاه آمون خود را آماده جنگی دیگر با دشمن میکند  چهره رامسس دوم را مشهاده میکنید    ارابه های هیتی به سوی اردوگاه مصر میتازند اما آن ها نمیدانند ارابه های مصری قرار است به آنها یورش ببرند رامسس دوم شتابان و بی درنگ دستور تازش ارابه های خود را میدهد       اما رامسس دست از سر ارابه های دشمن بر نمیدارد او دستور دنبال کردن دشمن را با ارابه های خود میدهد شماری از ارابه های هیتی در هنگام گریختن  نابود میشود اما تعداد دیگری می گریزند  و به ان سوی رود خانه میروند شاه مواتالی در میان آن سوی رودخانه نیرو های پیاده خود را آماده تاخت تاز میکند    نیرو های مصری با هیتی ها  در میان رود درگیر جنگ میشوند اما اکنون  از بودن رامسس دوم در  این درگیری جنگ آگاه نیستیم آیا او نیرنگی در سر دارد؟ آری نقشه رامسس  همین بود او میخواهد از پشت با ارابه های خود هیتی ها را غافلگیر کند بی درنگ دستور تازش میدهد و با شتاب بالا با ارابه های خود به سوی دشمن میتازد رامسس موفق میشود هیتیها پا به گریز میگذارند اما تاریخ نویسان میگویند به دلایلی دیگر مصر نمیتواند شهر را تصرف کند و نتیجه جنگ مساوی تمام میشود اما مصر از نظر تاکتیک و نظامی پیروز میشود   پایان  دوستان دوباره با جنگ های عصر برنز یکی از کهن ترین تاریخ بشر خدمت شما خواهیم بود
  7. چرا برای دان گذاشتی مگه خودت نمیخواستی وارد مودت کنی 
  8. سپاس گذارم من سعی دار شما ها آشنا کنم میدونم تعداد کمی از شما از اون دوره میدونید 
  9. نبرد کادش   تاریخ:ژوئیه 1274 پیش از میلاد مسیح دوره عصر برنز مکان:کناره رود عاصی در نزدیکی شهر کادش نتیجه:مساوی  علت جنگ:کوشش مصر برای فتح کادش و آمورو  پادهشاهی مصر {رامسس دوم}    {مواتالی دوم} امپراطوری هیتی نبرد کادش یکی از بزرگترین نبردهای عصر برنز و احتمالاً بزرگترین نبرد ارابه ای در تاریخ بشر است که در ژوئیه ۱۲۷۴پیش از میلاد بین مواتالی دوم شاه هیتی و رامسس دوم شاهمصر باستان رخ داد. در این نبرد ۵.۰۰۰ ارّابه و بیش از ۹.۰۰۰ سرباز پیاده نظام در این جنگ شرکت داشتند. این نبرد به لحاظ تاکتیکی، منجر به پیروزی رامسس دوم شد. پس از آنکه در آغاز سپاهش به علت یورش ناگهانی ارابه های هیتی ها آشفته شد، وی توانست شجاعانه سپاه پراکنده اش را که در حال فرار بودند گرد آورد. سپس ارابه های دونفره سبک تر و چابک تر مصری، ارابه های سه نفره سنگین تر و کند تر هیتی را تعقیب کردند و بر آنها غلبه نمودند و ارابه های هیتی به سوی رودخانه گریختند و طبق گزارش منابع مرتبط با رامسس ارابه رانان ارابه ها رها کرده و گریختند. اما طبق منابع هیتی، در خاتمه جنگ رامسس شکست خورد و مجبور به دست شستن از فتح کادش شد. تاریخ نگاران نوین بر این باورند که این نبرد نشانه برتری فناوری مصری ها بود و برای آنها روحیه بخش محسوب شد. این قدیمی ترین نبرد تاریخ بشر است که اطلاعات نیروها و آرایش آنها در تاریخ ثبت شده است. شاه مواتالی تصمیم گرفت تا بیرون شهر با رامسس دوم جنگ کند برای همین نیرو های خود را از شهر خارج کرده و در بیرون اردوگاه بنا میکند تصویری از شهر کادش رامسس دوم بخشی از نیرو خود را به کناره های رود عاصی میفرستد تا راه هیتی ها را بگیرد  اما شاه مواتالی نخست ارابه های جنگی خود را به سوی آن رود که مصریان راه را بر روی آن ها بسته بودن میفرستد  چهره شاه هیتی ها مواتالی دوم    مصریان بی درنگ در هم شکسته  و پا به گریز میگذارد و به سوی اردوگاه خود بر میگردند رامسس دوم در کنار اردوگاه آمون خود را آماده جنگی دیگر با دشمن میکند  چهره رامسس دوم را مشهاده میکنید    ارابه های هیتی به سوی اردوگاه مصر میتازند اما آن ها نمیدانند ارابه های مصری قرار است به آنها یورش ببرند رامسس دوم شتابان و بی درنگ دستور تازش ارابه های خود را میدهد     اما رامسس دست از سر ارابه های دشمن بر نمیدارد او دستور دنبال کردن دشمن را با ارابه های خود میدهد شماری از ارابه های هیتی در هنگام گریختن  نابود میشود اما تعداد دیگری می گریزند  و به ان سوی رود خانه میروند شاه مواتالی در میان آن سوی رودخانه نیرو های پیاده خود را آماده تاخت تاز میکند    نیرو های مصری با هیتی ها  در میان رود درگیر جنگ میشوند اما اکنون  از بودن رامسس دوم در  این درگیری جنگ آگاه نیستیم آیا او نیرنگی در سر دارد؟ آری نقشه رامسس  همین بود او میخواهد از پشت با ارابه های خود هیتی ها را غافلگیر کند بی درنگ دستور تازش میدهد و با شتاب بالا با ارابه های خود به سوی دشمن میتازد رامسس موفق میشود هیتیها پا به گریز میگذارند اما تاریخ نویسان میگویند به دلایلی دیگر مصر نمیتواند شهر را تصرف کند و نتیجه جنگ مساوی تمام میشود اما مصر از نظر تاکتیک و نظامی پیروز میشود   پایان  دوستان دوباره با جنگ های عصر برنز یکی از کهن ترین تاریخ بشر خدمت شما خواهیم بود                
  10. اسکند برای تلافی آتن پارسه به آتش نکشید این کار یونانی ها  که تو ارتش اسکندر بود و تازه اسکندر دستور خاموشی اون میده و اگر اسکندر میخواست پارسه آتش بزنه همین کار با دیگر شهر های هخامنشی میکرد مثل بابل میکرد  اسکندر یونانی نبود که تلافی آتن دربیاره اصلا با عقل جور در نمیاد اون مقدونی بود فرهنگ و زبان و نژاد.... یونانی با مقدونی زمین تا اسمان فرق داره