Marshal hosseini

مدیر بخش
  • تعداد ارسال ها

    181
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

4 دنبال کننده

درباره Marshal hosseini

  • درجه
    Emperor of Rome

Contact Methods

  • Sex مذکر
  • مکان شما تهران

Profile Information

  • Gender Male
  • موقعیت تهران بزرگ
  • علایق بررسی جنگهای بشریت-مطالعه تاریخ جهان-بررسی ادیان الهی و چگونگی رسیدن به رستگاری درچارچوب موازین اسلامی
  • سیستم asus g551v
  • علاقه به توتال وار ناپلئون

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,015 بازدید کننده نمایه
  1. استعمار قاره آفریقا

    نزاع بر سر افریقا 1880-1912 درسال 1893 میلادی، پرچم فرانسه در.  تیمبوکتو افراشته شد تا نشانه ای از پیروزی این کشور بر مالی در غرب افریقا باشد. پیشروی فرانسه درمسیر رود نیجر بعدها با مقاموت بومیان ((مانده)) متوقف شد. در اواخر قرن 19 میلادی قدرتهای اروپایی از نزاع بر سر سرزمینهای داخلی دست کشیدند.با ظهور نگران کننده آلمان به رهبری اتووان بیسمارک، کشورهای اروپایی بهتر دیدند که برای رسیدن به سود اقتصادی،به سرزمینهای دورتر بیندیشند.رقیبان اروپایی به سوی افریقا هجوم بردند تا بتوانند هرچه بیشتر پای خود را در آن سرزمین محکم کنند. واین حرکت، به ((جدال برسر افریقا)) مشهور شد. در این حرکت بی گمان بریتانیا و فرانسه پیشتاز بودند و رایش دوم آلمان، بلژیک و ایتالیا با فاصله ای ناچیزپشت سرانها میتاخنتد. بسیار پیش امد که انگلستان و فرانسه بر سر مستعمرات غرب افریقا با هم درگیر شدند. در کنفرانس برلین به سال 1884 میلادی جدال برسر افریقا چهره ای رسمی به خود گرفت و کشورهای رقیب، افریقا را مانند یک کیک بریدند و قسمت کردند. تنها لیبریا و اتیوپی (حبشه) که توانسته بودند در برابر هجوم ایتالیایی ها مقاومت کنند مستقل ماندند (هرچند اتیوپی نیز در زمان دولت فاشیستی موسولینی در ایتالیا سقوط کرد) استعمار افریقا عواملی بود که بر زندگی مردم این قاره تاثیر گذاشت زیرا اروپیان هنگامی که نقشه افریقای جدید را میکشیدند، به ملیتهای مختلف این سرزمین توجهی نکردند،اروپاییان شکلی جدید از حکومت رابه افریقا اوردند که درآن تنها اندکی از بومیان حق رای داشتند و در عوض آن چه که به آن به خوبی توجه شده بود، منافع مهاجران بود و همانها بودند که بهترین مزرعه ها را برای خود برداشتند.
  2. بله دوست عزیز خیلی وقته دی ال سی را تهیه و با امارت قرطبه {کوردوبا} بازی کردم انصافا ه بهترین فکشن بود  
  3. بررسی ارتش روم

    حتما در همین تایپک یامجزا بیشتر شرح میدهیم  
  4. بررسی ارتش روم

    این فعلا دست گرمیه   ایشالله گسترش میدیم اما نکته ای هم هست بچه ها مطالب طولانی رو نمیخونن
  5. بررسی ارتش روم

    ارتش امپراطوری روم امپراطوری وسیع روم نیاز به ارتشی داشت که از انگلستان تا سوریه را بتواند مراقبت و حفاظت نماید سربازان رومی اکثرا مزدور (اگزیلیری یعنی در ارتش روم بومیان منطقه خودشون پاسداری میکردند.) بودند و از سرزمینهای بربر اروپا (سلت-ژرمن-اسلاو) و مردمان خاورمیانه‌ (عرب-ایرانی-ارمنی و مصریها و سریانی ها) تشکیل میشدن در قبال خدمات به دولت زمین دریافت میکردند زره سربازان رومی از 40 قبل از میلاد تا 100 میلادی فلز سنگین بود و کلاه خود های فلزی و شمشیرهای کوچک معروف خود گلادیانوس را داشتند و نیزه داران رومی از نیزه مخصوص پیلوم استفاده میکردند که در سپر گیر کند و ان را از دشمن جدا میکرد استفاده میکردند و در محافظت از پایین تنه از ساق بند استفاده میکردند شکل سپرهای رومی ابتدا مستطیلی شکل که با آن استوکا میگفتند.  دشمن اصلی روم اشکانیان و ساسانیان در شرق بودند که در سوارکاری تبحر داشتند و روم واحدی همانند کاتافراکت های ایرانی تشکیل دادند تا حافظ منافع امپراطوری در شرق باشند. فرماندهان هر صد لژیونر(هر لژیونر 6 هزار سرباز داشته و هرکدوم هم به 5 سنتوریا صدتایی تقسیم میشدن که فرمانده این صد سنتوریو بوده) یک سرباز با تجربه بود که از گل و اسپانیا انتخاب میشدند و حتی بعضی از انها به مقام کنسولی میرسیدند. ارتش امپراطوری در قرون بعد میلاد به تحلیل رفت جنگهای داخلی مکرر بین مدعیان سلطنت ارتش را تضعیف کرد که باعث دست اندازی بربریان به گل و بالکان شد. در زمان کنستانتین کبیر بالاخره جنگهای داخلی پایان یافت ارتش تصفیه شد زره ها را نیز تغییر دادند از این برهه زره زنجیری و فنسی جایگزین زره قبلی شد تا تحرک نیروها را بیشتر کند و سپر اشکی شکل درآمد که مناسب حملات سریع باشد. سربازان وظیفه حضورشان پررنگتر شد مردم روم بویژه ایتالیا و شرق بایستی به ارتش بپیوندند و تا حدود 30 سال در ارتش خدمت کنند. این اصلاحات باعث شد امپراطوری جان بگیرد اما بعد از دوران مرگ کنستانتین کبیر روم باری دیگر بر سراشیبی سقوط افتاد.
  6. نبرد حران ( سورنا در مقابل کراسوس)

    تشکر مگر اینکه شما مطالب مارو بخونی
  7. اواخر اپریل سال 53 پیش از میلاد، ایران و روم در آستانه جنگ كارهه (حّران) قرار داشتند كه «دوپوی» در صفحه 129 تالیف خود ــ تاریخ جنگ ــ از آن به عنوان قاطعترین نبرد نظامی بشر در قرون قدیم نام برده است. در این جنگ، كراسوس كنسول اول روم كشته شد و از ارتش آن كشور كمتر از پنج هزار تن موفق به فرار شدند. جنگ اواخر بهار روی داد.     كراسوس پس از سركوب خونین قیام اسپارتاكوس تصمیم گرفت با ایران وارد جنگ شود تا بر شهرت و ثروت خود بیافزاید. سنای روم از جنگ با ایران اكراه داشت، زیرا كه به سبب طول كشیدن دوران صلح از توان رزمی ایران به درستی آگاه نبود، ولی كراسوس اصرار بر این جنگ داشت.      به نوشته پلوتارك برای حمله به ایران، كراسوس هفت لژیون رومی و چهار هزار پیاده كمكی آماده ساخت. به منظور احتیاط ده هزار سوار غیر رومی از جمله هزار سوار گالیائی (فرانسوی) را هم بر این نیرو اضافه كرد و با تجهیرات فراوان از طریق سوریه به سوی تیسفون به حركت درآمد.     سپهبد سورنا سرفرمانده ارتش ایران با سپاهیان خود كه به اسلحه تازه مجهز بودند و از تاكتیك نوین استفاده می كردند از صددروازه عازم جلوگیری از او شد.     دو ارتش در دشت حران كه رومیان كارهه (كارئه) می خواندند به هم رسیدند. حّران به فاصله نه چندان دور از فرات شمالی در دشتی خشك و پر باد و غبار بر سر راه كاروانها، به ویژه راهی كه به شهر باستانی «اور» ختم می شد واقع شده و آثار باستانی آن هنوز باقی است. قدمت این شهر به دو هزار سال پیش از میلاد می رسد. نام آن از زبان سومری گرفته شده و به معنای «چهار راه مسافران» است. آب این شهر از چاهها تامین می شد.     پس از رسیدن دو ارتش به یكدیگر، كراسوس دستور داد كه سربازانش آرایش جنگی به خود بگیرند و تشكیل «تستودو Testudo» دهند. تستودو ها دژهای انسانی مربع شكل بودند كه هر ضلع آن را 12 سرباز پیاده دارای سپرهای آهنی بزرگ كه در كنار هم می ایستادند تشكیل می دادند و سواره نظام در داخل این دژها آماده حمله در فرصت مناسب می شد و مجموعه این تستودو ها كه در كنار هم قرار می گرفتند یك دژ عظیم دارای دروازه های متعدد را تشكیل می داد.     رومیان با این عمل، منطقه و روش جنگ را، خود انتخاب می كردند و نیروی دشمن را وادار می ساختند كه در زمین آنان وارد بازی شود. ولی، این بار ایرانیان تاكتیك جنگی خود را تغییر داده بودند و از سلاحهای تازه ای استفاده می كردند؛ سواره نظام زره پوش و نیز زوبین انداز داشتند و كمان بزرگ و تازه ساخته بودند و با شتر به سربازان در حال جنگ، مهمات و آب می رسانیدند. هر واحد پس از چند ساعت جنگ باید به پشت جبهه برای استراحت منتقل می شد و كار سواران سبك اسلحه، قطع راههای تداركاتی دشمن و عملا در محاصره گرفتن آن و جنگ و گریز بود.     پلوتارك در باره «سورنا» سر فرمانده نیروهای ایران در این جنگ نوشته است كه او از یك خانواده اصیل پارتی بود و در امور نظامی نبوغ داشت و شخص دوم ایران پس از شاه بشمار می رفت. به استناد این نوشته و نوشته های دیگر «سورنا» از اهالی سیستان بود و در نزدیكی شهر زرنگ (درنگیانا) و نه چندان دور از ساتراپی (استان) آریا به دنیا آمده بود و درحقیقت از همشهریان رستم زال، پهلوان افسانه ای ایران بود و یعقوب لیث نیز بعدا از همین منطقه برخاست. آرش پدر سورنا نیز از ژنرالهای بنام ایران بود. در سیستان (مشترك میان ایران و افغانستان امروز ) سورنا «رستم سورنا» خطاب می شد.      در سال 53 پیش از میلاد، پس از رسیدن دو نیرو به یكدیگر در دشت حران، سورنا كوشید كه كراسوس و ژنرالهایش متوجه آرایش و نقشه جنگی او ، مخصوصا سواره نظام زره پوش نشوند و جنگ پس از بالا آمدن خورشید و گرم شدن هوا آغاز شود زیرا كه سورنا می دانست دسترسی سربازان كراسوس به آب دشوار است.     پس از آغاز جنگ، سربازان رومی متوجه كمانهای تازه و پر قدرت ایرانیان شدند، زیرا كه سربازان ایرانی با این كمانها موفق شدند پای بسیاری از پیادگان سپردار رومی كه اضلاع تستودو ها را تشكیل داده بودند به زمین و نیز به یكدیگر بدوزند و اندكی بعد همه نیروی رومی در محاصره قرار گرفت.     كراسوس صبر كرد تا تشنگی و خستگی بر سربازان ایران غلبه كند و با تمام شدن تیرهایشان حلقه محاصره ضعیف شود و او بتواند نیروهایش را به منطقه مرتفعی منتقل كند كه مشاهده كرد با شتر آب و مهمات (تیر) به سربازان ایرانی می رسد و این واحدها بدون تضعیف حلقه محاصره جا به جا می شوند كه پسرش پوبلیوس را با چند هزار رومی و همه سواران گالیایی مامور شكستن خط محاصره كرد كه در این تلاش پوبلیوس و بیشتر افراد او كشته شدند و بقیه نیز به اسارت در آمدند. نیروهای ایرانی برای تضعیف روحیه رومیان سر«پوبلیوس» را بر نیزه كردند و به آنان نشان دادند. كراسوس كه چنین دید تصمیم به عقب نشینی به شهر حران كه دارای حصار بود گرفت، ولی موفق نشد؛ جانش را از دست داد و از آن سپاه انبوه، كمتر از پنج هزار تن موفق به رساندن خود به آن سوی فرات شدند.     در مورد شمار تلفات، ارقام متفاوت است. پلوتارك بیش از 20 هزار تن كشته، ده هزار اسیر و هزاران زخمی كه بیشترشان بعدا جان باختند ذكر كرده است. اسیران رومی به سغدیا = سغدیانا (فرارود و عمدتا تاجیكستان امروز) جهت كار زراعت منتقل شدند و مورخان چینی در باره اقامت آنان در سغدیا مطالب متعدد نوشته اند. سر كراسوس همراه با ژنرالهای اسیر رومی به تیسفون برای مشاهده اورودس ( اورود ــ هیرودس ) شاه وقت فرستاده شدند. مورخان نوشته اند كه اورود (ارد) با مشاهده سر كراسوس گفت كه مقداری سكه طلا بیاورند و سر كراسوس را در كنار سكه ها قرار دهند و سپس خطاب به سر كراسوس گفت: حالا تا می توانی طلا بخور كه حرص آن را می زدی.     بیشتر نیروهایی كه سورنا در جنگ با كراسوس بكار برد از ایالت پارتیا بودند.     این جنگ باعث تحقیر رومیان در جهان آن روز شد.
  8. عالی بنظر میسه... بقول رومیان البته دوران امپراطوری زنده باد تاج و تحت امپراطوری 
  9. تغییر دادن پایتخت

    خوب دیگه میخوان بگن هر سری چیزه جدیدی اضافه میکنیم
  10. تغییر دادن پایتخت

    با مود میشه  اما خیلی عجیبه که این نکته به بازی اضافه نمیشه احتمالا میخوان برا سری های بعدی دستشون باز باشه
  11. سلام اوالا همیشه اگه بهت اعلان جنگ شد بزار اونا وارد کشورت بشن دوما سعی کن مزرعه یا بندرگاهی بزنی که آذوقه را افزایش میده بعدم بسرعت سرباز خونه بساز و سعی کن یونیت های حداقل درجه دو استفاده کنی و سعی کن از واحدهای درجه سه بهره نبری همچنین حکم دادن به شهر ها بر هردو موارد تاثیر داره....
  12. نمیدونیم جدا ولی همیشه توتال وار اومد مثل آتیلا خیلی طول کشید کرک بیاد بنظرم علتش کم توجهی گروه کرک کردنه....
  13. خواستم اب و تاپ بیشتری بدم بناپارت بیشتر جنگهاشو پیروز بود البته و از نظر من مهمترین ویژگی‌ که هیتلر و نازیها منفور ندارن را داره محبوبیت در کشورش.... عکس پایین مربوط به خداحافظی امپراطور از گارد محافظ و تبعید به جزیره الب که بعد دوباره فرار میکنه و دولت صد روزه را تشکیل میدهد
  14. ناپلئون بناپارت در سال ۱۷۹۶ به عنوان یکی از ژنرال های ارشد نیروهای فرانسه راهی جنگ با نیروهای اتریشی شد. او که فرمانده ارتشی ضعیف و بی روحیه بود ، موفق شد با تاکتیک های نظامی خود ، دشمنانش را – که چندین برابر او سرباز در اختیار داشتند – شکست دهد. جنگ در شمال ایتالیا رخ داد و کلیه این منطقه را تحت سلطه فرانسه درآورد. در سال ۱۷۹۷ هیئت مدیره (دیرکتوار) – یا هیئت حاکمه بر فرانسه که متشکل از پنج سیاستمدار عالی رتبه بودند – از ناپلئون خواستند که به انگلستان حمله کند. او به این دلیل که نیروی دریایی فرانسه برای این حمله آمادگی کافی ندارد ، راهی مصر شد تا از طریق تصرف آن کشور ، منطقه حیاتی سوئز را در اختیار گرفته و به هندوستان – گل سرسبد مستعمرات بریتانیا – حمله کند. حمله به مصر در ابتدا موفقیت آمیز بود اما با ورود نیروی دریایی بریتانیا – که ناوگان فرانسه را در سواحل مصر شکست داد – اوضاع به تیرگی گرایید. ناپلئون برای رهایی از بن بست به سوریه – که تحت سلطه عثمانی ها بود – حمله کرد اما شکست در این جنگ موجب شد که به فرانسه بازگردد. کودتای ۱۸ برومر ناپلئون در نوامبر ۱۷۹۹ – برابر با ماه برومر در تقویم آن زمان فرانسه – با همکاری گروهی از سیاستمداران دیگر ، در پاریس دست به کودتا زد. هیئت مدیره برکنار شد و گروهی سه نفره از کنسول ها اداره کشور را بر عهده گرفتند. ناپلئون به عنوان کنسول اول برگزیده شد و طی چند سال بعد ، توانست دو کنسول دیگر را بی اعتبار کرده و آنها را از دایره قدرت به زیر کشد. جنگ‌های ناپلئونی ناپلئون در سال ۱۸۰۰ بار دیگر به شمال ایتالیا – که به دست اتریش افتاده بود- حمله کرد. این جنگ سرآغاز جنگهای طولانی او تا سال ۱۸۱۵ بود که به جنگهای ناپلئونی معروف شد. در این جنگها او توانست بخش بزرگی از اروپا را تسخیر کند اما پس از مدتی دچار شکست گردید و در ۱۸۱۴ توسط دشمنانش (موسوم به متفقین) از کار برکنار شده و تبعید شد. درگذشت ناپلئون ناپلئون در ۱۸۱۴ به جزیره الب – در مدیترانه – تبعید شد اما دوباره به کشورش بازگشت و قدرت را در دست گرفت. با این حال ، شکست او در نبرد واترلو ، برای همیشه به عصر او خاتمه بخشید. ناپلئون را برای بار دوم به تبعید فرستادند اما این بار به جزیره دور افتاده ی سنت هلن در اقیانوس اطلس.  ناپلئون بناپارت سرانجام در ۵ مه ۱۸۲۱ در همان جا درگذشت. (به نظر می رسد که به دلیل ابتلا به سرطان معده جانش را  از دست داد.) جسد او در سال ۱۸۴۰ به فرانسه بازگردانده و در پاریس به خاک سپرده شد.